نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر

بر آر از پستی گمنامی و بر صدر عنوان بر

ز بوی وصل روح کشتگان را شاد کن گاهی

ز نقش پای خود گل بر سر خاک شهیدان بر

چرا بیهوده می‌کوبی در هر باغ و بستان را

تو گر خاری به پا داری ز راهش گل به دامان بر

تماشای جهان گر ذوق داری دیده بر هم نه

اگر خواهی که بگشاید دلت سر در گریبان بر

سر و جانان به راهت می‌دهم گر سر فرود آری

سرم بردار پس آنگه به مزد دست سامان بر

هزاران شب به سر بردند با هم شمع و پروانه

تو هم ای شمع شب‌خیزان شبی با ما به پایان بر

سیه‌روز و پریشان‌خاطر و آشفته‌احوالم

صبا این است پیغامم به آن زلف پریشان بر

جنون خواهد بیابان سنگ طفلان هم هوس دارد

مرا ای بخت یاری کن به میدان صفاهان بر

کلیم اندر غریبی آزمودی قیمت خود را

کنون همت بورز این زیره را دیگر به کرمان بر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای روحانی و عاطفی شاعر اشاره دارد. شاعر از پریشانی خود سخن می‌گوید و از غم ناشی از گمنامی و دوری از وصال صحبت می‌کند. او از زیبایی‌های عشق و دوست داشتن یاد می‌کند و می‌خواهد که با ارتباط با مرگ و یاد شهدا، تسلی بیابد. شاعر به زیبایی‌های زندگی و تلاش برای رسیدن به عشق اشاره می‌کند و خواهان آن است که در کنار دیگران، شبی را سپری کند و احساس تنهایی را کنار بگذارد. در نهایت، او از بخت می‌خواهد که کمکش کند تا به آرامش برسد و به مکان‌های آشنا و مطلوب جابجا شود.