نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ - در وصف اورنگ پرجلال شاه جهان کلیم

کلیم / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پادشاها پایه تختت بود تاج سپهر

دولت گردون نگر کش یکسر و چار افسرست

تخت نه، خرم گلستانی زمرد سبزه اش

آتش الماسست و گل املست و خاکش گوهرست

آتش خورشید در تا بست از یاقوت آن

چشمه مهتاب هم از آب الماسش ترست

گر چراغ وصف لعلش می فروزم در ضمیر

در زمان پروانه اندیشه بی بال و پرست

آتش یاقوت روشن کرده والا گوهری

آب آنهم باعث تردستی صنعتگرست

زاده دریا و کان را دارد اندر بند خویش

هر کجا آزاده ای دیدیم در بند زرست

آب در بحر آنقدر نبود که در تخت توزر

هیچ کانراسنگ چندان نیست کانرا گوهرست

حاصل دریا و کان گردیده صرف زینتش

زانکه تخت دولت شاهنشه بحر و برست

بادبر اورنگ شاهی جاودان، شاه جهان

تا سریر هفت گردون زرنشان از اخترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن توصیفی است از عظمت و زیبایی تخت پادشاهی و جایگاه سلطنت. نویسنده تخت را به عنوان نمادی از قدرت و جلال شاه می‌بیند که دراطراف آن نظاره‌گرانی از فرشتگان و افسران قرار دارند. تخت به زیبایی و زینت طبیعت مانند گل و سبزه تشبیه شده و بر جواهرات درخشان آن تأکید شده است. همچنین، اشاره به ارزش و جایگاه پادشاهی و بندگی در دنیای مادّی و معنوی دارد و در نهایت بر تجلی جاودانگی و شکوه سلطنت تأکید می‌کند.