نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ - در بلندنظری و همت خود در سخن سرائی گفته کلیم

کلیم / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم کلیم بطور بلندی همت

که استغاصه معنی جز از خدا نکنم

بخوان فیض الهی چو دسترس دارم

نظر به کاسه دریوزه گدا نکنم

به صیدگاه سخن با زیر سیر چشم منم

به صید بسته کس پنجه آشنا نکنم

زفیض دریا پهلو تهی کنم چو حباب

زرشح قطره بیمایه خود چرا نکنم

بسیر گلشن معنی صاحبان سخن

چو غنچه چشم تماشای فکر وا نکنم

زگوهری که بغوص کسی برون آید

اگر بفرض شوم کور توتیا نکنم

بریده باد ز روحم غذای معنی اگر

برزق موهبت عیسی اکتفا نکنم

باخذ معنی در پیش پا فتاده خلق

قد طبیعت برجسته را دوتا نکنم

ز جذب معنی بیمغز هر تنگ مایه

به ننگ تن ندهم کار کهربا نکنم

چو خوشه هر سر مو بر تنم سنان بادا

ز خوشه چینی افلاک اگر ابا نکنم

اگرچه در فن خود کیمیاگر سخنم

زفکر خود مس معنی کس طلا نکنم

ولی علاج توارد نمی توانم کرد

مگر زبان سخن گفتن آشنا نکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان بلندهمتی و ارادت فرد به خداوند می‌پردازد. شاعر از خداوند می‌خواهد تا به او فیض و معنای زندگی را عطا کند و به هیچ چیز دیگری جز خداوند وابسته نشود. او تأکید می‌کند که نباید به دنیای مادی و ظاهری توجه کند و همواره در جستجوی عمق و معنا باشد. همچنین، او از عشق به علم و هنر سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که ارزش‌های حقیقی را نمی‌توان با چیزهای معمولی و نازل عوض کرد. در نهایت، او تأکید می‌کند که باید به درک عمیق‌تری از معانی بپردازد و در این راه از تلاش برای فهم و بیان حقیقت غافل نماند.