نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ افسر کرمانی

افسر کرمانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بخت بدم از ساحت کرمان به بم انداخت

از گلشن عیشم سوی زندان غم انداخت

با ...... کرد مرا دست و گریبان

بنگر که خر و توبره، چه نیکو به هم انداخت

نامد چو وجو دش عدمی صرف به عالم

تا باز خدا، طرح وجود و عدم انداخت

آن روز که بنوشت قضا نسخه امکان

چون نامه بوی گشت ورا از قلم انداخت ...

با مرد سخنگوی درافتاد و زیان کرد

روباه صفت پنجه به شیر غژم انداخت

هرچند کرم کرد ولی حیف که آخر

حرفی که وسط بود ز لفظ کرم انداخت

افسر کرمش را بپذیرفت و پس آنگه

یائیش بیفزود و به سوی حرم انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناملایمات زندگی و سرنوشت خود سخن می‌گوید. او از بدبختی‌هایی که برایش پیش آمده، چون انتقال از کرمان به بم و افتادن در درد و غم، صحبت می‌کند. در این میان، به وجود و عدم و قضا و قدر نیز اشاره دارد و بر این باور است که زندگی به طرزی عجیب و غریب بر او تاثیر گذاشته است. شاعر همچنین به تضادهای انسانی و نگرانی‌های خود از موقعیت‌های مختلف زندگی می‌پردازد و به نکات منفی و مثبت معاشرت‌ها و ارتباطاتش اشاره می‌کند. در نهایت، مفهومی از پذیرش تقدیر و عواقب اعمالش نیز در متن وجود دارد.