بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / خسرو و شیرین / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حلاوت سنج شیرین شکر خند
چنین برداشت مهر از حقه قند
که با خسرو چو شیرین بست پیمان
که این بلقیس گردد آن سلیمان
ملک بر رسم اول چند گاهی
به مهر از دور میکردش نگاهی
به شیرین گفت میدانی که کارم
پریشانست همچون روزگارم
مرا در ملک خود کاری درافتاد
رسیدم با تو کاری دیگر افتاد
کنون کامیدم از تو یافت یاری
به ملکم نیز هست امیدواری
گرفتم از رخت فال مبارک
که تاجم باز گردد سوی تارک
گرم دستوریی باشد ز رایت
بر ارم سر بروم از زیر پایت
برآمد همچو مه در شامل دیجور
سوار سایه شد خورشید پر نور
برون راند آن شب فرخنده ز آن بوم
مبارک روی شد بر قیصر روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصی به نام ملک به شیرین میگوید که در کارهایش دچار پریشانی است و از او کمک میخواهد. او به شیرین میگوید که با تو پیمانی بستهام که میتواند به موفقیتهای بیشتری در سلطنتام منجر شود. امیدی به بازگشت تاج و تختش دارد و اگر از شیرین دستوری باشد، آماده است که زیر سایهی او برود. در نهایت، روزی خوش و پیروزی برای او پیشبینی میشود که بر رومیان نیز سایه خواهد افکند.