شمارهٔ ۱۹ مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ترک ماهروی ندانم کجا شدی
پیوستهٔ که گشتی کز من جدا شدی
بودم تو را سزا و تو بودی مرا سزا
ترسم ز نزد من به کسی ناسزا شدی
درد دلا که بنده دیگر کسی نشد
وآن گه شدی که بر دل من پادشا شدی
بیگانه گشتن از من چون در سر تو بود
با جان من به مهر چرا آشنا شدی
کی بینمت که پردگی و نازنین شدی
کی یابمت که در دهن اژدها شدی
آن گه بریدی از من جمله که بارها
گفتم به مردمان که تو جمله مرا شدی
ای تیر راست چون بزدی بر نشانه زخم
وی ظن نیک من به چه معنی خطا شدی
آری همه گله نکنم چون شدی ز دست
تا خود همی به زاری گویم کجا شدی
امروزم ار ز هجر زدی در دو دیده خاک
بس شب که تو به وصل در او توتیا شدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوقی سخن میگوید که امید و آرزوی او بوده و اکنون از او جدا شده است. شاعر احساس درد و ناکامی میکند و به یاد میآورد که چقدر برای یکدیگر سزاوار بودهاند، اما حالا حس میکند که معشوق به دیگران تعلق دارد. او از دوری محبوبش رنج میبرد و به یاد روزهای خوش و وصال میافتد. شاعر در جستجوی معشوق است و به غم و اندوه خود اشاره میکند که از سوغات جدایی و فراق ناشی میشود. در نهایت، او با خود میگوید که نمیتواند تنها گله کند و از درد ناشی از جدایی به شدت رنج میکشد.