مستزاد در مدح سلطان مسعود مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای کامگار سلطان،انصاف تو به گیهان
گشته عیان
مسعود شهریاری،خورشید نامداری
اندر جهان
ای اوج چرخ جایت،گیتی ز روی و رایت
چون بوستان
چون تیغ آسمان گون،گردد به خوردن خون
همداستان
باشد به دستت اندر،از گل بسی سبک تر
گرز گران
بر تیز تگ هزبری،برقی که گردد ابری
زیر عنان
کوهی که باد گردد،چون گردباد گردد
در زیر ران
پیش رفیع تختت،از طوع و طبع بختت
بسته میان
کس چون تو ناشنوده،عادل چو تو نبوده
نوشین روان
در هیچ روزگاری،کس چون تو شهریاری
ندهد نشان
در شکر و مدحت تو،پاینده دولت تو
شد همزبان
آمد بهار خرم،شد عرصه های عالم
پر گلستان
از دست هر نگاری،نیکوتر از بهاری
باده ستان
در عز و ناز و شادی،بر تخت ملک بادی
تا جاودان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و ستودن شخصیت برجسته و عادلانهای به نام مسعود شهریاری میپردازد. شاعر به او لقب "سلطان انصاف" میدهد و بیان میکند که او در دنیا به عنوان یک خورشید نامدار و با مقام رفیع شناخته شده است. در توصیف ویژگیهای او، از قدرت و جاودانگیاش میگوید و او را منحصر به فرد و فراتر از همه دیگران توصیف میکند. شاعر اذعان میکند که بهار و شادی در زمان سلطنت او به اوج خود رسیده و زندگی پر از گل و سرسبزی را برای مردم به ارمغان آورده است. در نهایت، تنها به دلیل وجود او، مظاهر خوشی و زیبایی در دنیا پدید آمده و آرزو میکند که این دوران خوشی و نیکبختی جاودانه باشد.