نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ - صفت یار زاهد عابد مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان / شهرآشوب / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست

به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه

چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست

اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه

ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند

تو باز مردم با راه را کنی بیراه

تو زاهدی ز چه رویست چشمک تو دژم

تو عابدی ز چه معین است زلفک تو دو تاه

زمانه تیغ غمان ای نگار بر دارد

ز هر کسی که به چنگ آرد آن دو زلف سیاه

مگر که هست بتا حلقه‌های زلفینت

حروف اشهد ان لا اله الا الله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد بین زهد و عشق اشاره می‌کند. زاهدی که با زلف‌های دوستش به سجده رفته، نشان‌دهنده توری که زهد نمی‌تواند از زیبایی و جذابیت عشق دور بماند. شاعر به زیبایی چشم‌ها و زلف‌های محبوب اشاره می‌کند و نگران است که زاهد نتواند به راه درست برود. او از زاهد می‌پرسد چرا با وجود زهد، همچنان به زیبایی‌های ظاهری توجه دارد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و زیبایی محبوب اشاره می‌کند که می‌تواند دلی را تسخیر کند.