نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۶ - ۳۹ - النوبة الثالثة میبدی

رشیدالدین میبدی / ۲- سورة البقره‏ / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

قوله تعالی: یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ الآیة... مال باختن در راه شریعت نیکوست، لکن نه چون جان باختن در میدان حقیقت، بوقت مشاهدت از غیر جدا شدن، و بشرط وفا بودن نیکوست، لکن نه چنان که از خویشتن جدا شدن و قدم بر بساط صفا نهادن.

از غیر جدا شدن سر میدانست

کار آن دارد که در خم چوگانست‌

یکی میپرسد که از مال چه دهیم؟ و چون خرج کنیم؟ شریعت او را جواب میدهد از دویست درم پنجدرم و از بیست دینار نیم دینار. دیگری می‌پرسد و حقیقت او را جواب میدهد که با تو بجان و تن هم قناعت نکنند. آری حدیث مزدوران دیگرست و داستان عارفان دیگر، معرفت مزدور تا جان شناختن است، و معرفت عارف تا جان باختن‌

آن دولتیان صحابه نه بآن می‌پرسیدند از کیفیت انفاق که راه بدرویشی نمی بردند، لکن بامید آنک تا از حضرت عزت این نواخت بایشان رسد که: وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ هر چه شما دادید و میدهید من که خداوندم میدانم، و بدان آگاهم. این چنانست که موسی را آن شب دیجور در بیابان طور بر خواندند که یا مُوسی‌! موسی از لذت این خطاب سوخته این ندا شد، از سر سوز و اشتیاق گفت من الذی یکلمنی؟ کیست این که با من سخن میگوید؟ میدانست، لکن موسی در بحر اشتیاق دیدار حق غرق شده بود، دستگیری طلب میکرد گفت: درین یک ندا بسوختم باشد که یک بار دیگرم بر خواند مگر بر افروزم، فرمان آمد که یا موسی! نمیدانی که ترا که میخواند؟ گفت «دانم! لکن منتظر آنم که خواننده گوید انّی انا اللَّه رب العالمین.

دو آیت است: یکی در اول و رد اشارتست بانفاق عابدان از مال خویش تا بمعرفت رسند. دیگر آیت بآخر ورد اشارتست. بانفاق عارفان از جان خویش بحکم جهاد تا بمعروف رسند. و ذلک قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بعد از ایمان حدیث هجرت کرد، و هجرت بر دو قسم است یکی ظاهر، و دیگر باطن. اما هجرت ظاهر دو طرف دارد: یکی آنک از دیار و اوطان و اسباب خویش هجرت کند، و بطلب علم شود، و طرف دیگر آنست که بطلب معلوم شود، و هر آن روش که ازین دو طرف بیرونست آن را خطری و وزنی نیست.

و الیه الاشارة

بقوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلم «الناس عالم او متعلم و سائر الناس همج»

و تا نگویی که طالب علم و طالب معلوم هر دو بر یک رتبه‌اند، که طالب علم در روش خود است، و طالب معلوم در کشش حق. و آن کس که در روش خود بود در رنج و ماندگی و گرسنگی بماند. چنانک موسی در آن سفر که طالب علم بود گفت آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً باز وقتی دیگر که بطلب معلوم می‌شد، چنان مؤید بود بتأیید عصمت و کشش حق، که سی روز در انتظار سماع کلام حق بماند، که نه از ماندگی خبر داشت نه از گرسنگی استاد بو علی دقاق گفت برحمة اللَّه: نواخت طلبه علم بجایی رسید که فردا چون از خاک برآیند، مرکب ایشان پرهای فریشتگان بود، لقوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلم «ان الملائکة لتضع اجنحتها لطالب العلم رضا بما یصنع»

گفتا: چون مرکب طلبه علم پر فریشتگان بود مرکب طلبه معلوم خود در وهم چه آید که چون بود؟

این خود بیان هجرت ظاهرست. و هجرت باطن آنست که از نفس بدل رود و از دل بسر رود، و از سر بجان رود، و از جان بحق رود. نفس منزل اسلام است، و دل منزل ایمان، و سر منزل معرفت، و جان منزل توحید. در روش سالکان از اسلام بایمان هجرت باید، و از ایمان بمعرفت، و از معرفت بتوحید، نه آن توحید عام میگویم که بشواهد درست گردد، و بناء اسلام و ایمان بر آنست، بل که این توحید از آب و خاک پاکست، و از آدم و حوا صافست، علایق از آن منقطع، و اسباب مضمحل، و رسوم باطل، و حدود متلاشی، و اشارات متناهی، و عبارات منتفی، و تاریخ مستحیل! استاد امام بو علی قدس اللَّه روحه روزی غریق دریای محبت شده بود و در توحید سخن میگفت که: اگر از جواهر حرمت یکی را بینی که قدم در کوی دعوی نهد و حدیث توحید کند، نگر تا فریفته نشوی، و از آب و خاک آن معنی پاک دانی، که آن جمال احدیت بود که در میدان ازل بنظاره جلال صمدیت شد، و با خود بنعت تعزز رازی گفت آن راز را توحید نام نهادند، که روستم را هم رخش روستم کشد! شیخ الاسلام انصاری قدس اللَّه روحه باین توحید اشارت کرده و گفته:

بخش 2

مال و زر و چیز رایگان باید باخت

چون کار بجان رسید جان باید باخت

بخش 3

لبیّک عبدی و انت فی کنفی

فکلّما قلت قد علمناه!

سلنی بلا حشمة و لا رهب

و لا تخف، اننی أنا اللَّه!

بخش 4

لو علمنا ان الزیارة حق

لفرشنا الخدود ارضا لترضی‌

رفتار بتان خوب بر خاک حرام

من دیده زمین کنم تو بر دیده خرام

بخش 5

ما وحد الواحد من واحد

اذ کلّ من وحّده جاحد

توحید من ینطق عن نعته

عاریة أبطلها الواحد

توحیده ایاه توحیده

و نعت من ینعته لاحد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، به مفهوم انفاق و فداکاری در راه خدا اشاره شده است. آیه‌ای از قرآن کریم مورد استناد قرار گرفته که از انفاق در راه شریعت صحبت می‌کند. نویسنده بر این باور است که انفاق مالی خوب است، اما نهایت فداکاری و انفاق حقیقی زمانی است که فرد جانش را برای حق بدهد. دو نوع انفاق در اینجا معرفی می‌شود: انفاق عابدان که مبتنی بر مال است و انفاق عارفان که مربوط به فدای جان و تمامیت وجود است. هجرت نیز معرفی شده که به دو نوع ظاهر و باطن تقسیم می‌شود؛ هجرت ظاهری به ترک دیار و هجرت باطنی به ترک نفس و رسیدن به حقیقت. در انتها به موضوع توحید و اهمیت آن در ارتباط با خدا اشاره شده و تصریح می‌شود که توحید یک مفهوم عمیق است که فراتر از تعاریف معمولی است. نویسنده همچنین به بیان اهمیت طلب علم و طلب حقیقت می‌پردازد و می‌گوید که فرق بین این دو در نوع جست‌وجو و نتیجه‌ای است که به همراه دارد.