بخش ۱۳۸ - ۴۲ - النوبة الثالثة میبدی
رشیدالدین میبدی / ۲- سورة البقره / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
قوله تعالی: الطَّلاقُ مَرَّتانِ الآیة.... ندب الی تفریق الطلاق لئلا یتنازع الی اتمام الفراق، تفریق طلاق از آن مندوب است که حقیقت فراق مکروه است. هر چند که طلاق در شرع مباح است خدای دشمن دارد که سبب فراق است، و بریدن اسباب الفت و وصال است. رسول خدا گفت «ابغض المباحات الیّ الطلاق»
و عزت قرآن ثنا میکند بر قومی که پیوندها نبرند و فراق نجویند و گفت وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ و در ملکوت اعلی فریشتگانی آفریده یک نیمه ایشان برف است و یک نیمه آتش، و بقدرت خود این هر دو ضد در هم ساخته و بر جای بداشته، و تسبیح ایشان اینست که: سبحان من یؤلف بین النار و الثلج الف یا رب بین قلوب المؤمنین من عبادک پیر صوفیان گفت: در بیابان میرفتم شخصی را دیدم منکر، آبی در پیش وی ایستاده، و از آن آب نبات بر آمده، گفتم تو کیستی؟ گفت من ابو مره ام، گفتم این چه آبست؟ گفت اشک چشم من است، و این سبزیها و نبات از آب چشم من بر آمده، گفتم چرا میگریی؟ گفت: ابکی فی ایّام الفراق لایّام الوصال. مهجوران را دندنه وصال در ایّام فراق روح دل باشد، بگذار تا بر خود بگریم که از من زارتر بجهان کس نیست.
گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
مستوجب شکر و آفرین خواهد بود
باللّه که گمان نبردم ای جان جهان
کامّید مرا فذلک این خواهد بود
حسن بن علی علیهما السلام زنی داشت طلاق داد، او را، پس چهل هزار درم مهر آن زن بود بوی فرستاد تا دلش خوش شود، زن آن مال پیش نهاد و گریستن در گرفت گفت: متاع قلیل من حبیب مفارق
مرا خواسته جهان چه بکارست که کنارم تهی از یارست! و دوست از من بیزار است!
گویند این سخن با حسن بن علی افتاد، در وی اثر کرد، و او را مراجعت کرد.
در آثار بیارند که امیر المؤمنین علی علیه السّلام روزی بزیارت بیرون رفت بر سر گور فاطمه، میگریست میگفت:
منّی و منکم وصلة الاحباب
گفت: چه بودست؟ و دوست را چه رسیدست؟ که سلام میکنم و میپرسم و جواب نمیدهد.؟ هاتفی آواز داد که دوستت میگوید: چون جواب دهم، که مهر مرگ بر دهنم نهاده، در میان سنگ و خاک تنها بمانده، و از خویش و پیوند باز مانده، از من بتو درود باد. آن نظام دوستی و پیوستگی امروز میان ما از هم فرو ریختست. و قلاده آن از هم بگسستست.
علی ع از سر آن رنجوری برخاست و میرفت و این بیت میگفت:
مالک دینار برادری داشت نام وی ملکان، از دنیا بیرون شد. مالک بر سر خاک وی نشست و میگفت: یا ملکان، لا تقرّ عینی حتی اعلم این صرت، و لا اعلم ذلک ما دمت حیّا، آن گه بسیار بگریست، او را گفتند: ای مالک بمرگ وی چندین میبگریی؟ گفت نه بآن میگریم که از دنیا بیرون شد، یا بآنک امروز از وی بازماندم، بآن میگریم که اگر فردا برستخیز از وی باز مانم، و او را نه بینم، این خود تحسر فوات دیدار مخلوق است، ایا تحسر فوات دیدار خالق خود کرا بود؟ و چون بود؟ گویند که فزع اکبر در قیامت داغ حسرت فرقت بود، که بر سر دو راه بر جان قومی نهند، و ایشان را از دوستان و برادران باز برند، این آسان ترست و درد آن کمتر، صعبتر آنست که اگر داغ فرقت اللَّه بر جان ما نهند و از راه سعادت بگردانند:
گویند فردا در انجمن قیامت یکی را بیارند، ازین شوریده روزگاری، بد عهدی، فرمان در آید که او را بدوزخ برید، که داغ مهجوری دارد، چون بکناره دوزخ رسد دست فراز کند، و دیده خود بر کشد، بیندازد، گویند این چیست که کردی؟ گوید:
پیر بزرگ بسیار گفتی: دل رفت و دوست رفت، ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل؟
گفتا بسرّم ندا آمد که از پس دوست شو، که عاشق را دل از بهر یافت وصال دوست باید، چون دوست نبود دل را چه کند.
بخش 2
کسی کش مار نیشی بر جگر زد
ورا تریاق سازد نی طبرزد
بخش 3
مالی وقفت علی القبور مسلّما
اکل التراب محاسنی فنسیتکم
قبر الحبیب فلم یرد جوابی
فعلیکم منّی السلام تقطعت
بخش 4
لکلّ اجتماع من خلیلین فرقة
و کلّ الّذی دون الفراق قلیل
و انّ افتقادی واحدا بعد واحد
دلیل علی ان لا یدوم خلیل
بخش 5
این همه آسان و خواراست آه اگر گوید که رو
کز تو بیزاریم ما و بار تو عصیان شده
بخش 6
ما را ز برای یار بد دیده بکار
اکنون چکنم بدیده بی دیدن یار
بخش 7
حشاشة نفس ودّعت یوم ودّعوا
فلم ادر ایّ الظّاعنین اشیّع
فردا برود هر دو گرامی بدرست
بدرود کرا کنم ندانم ز نخست؟!
بخش 8
چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش
چون شه و فرزین نماند خاک بر سر فیل را
بخش 11
چون درد فراق در جهان چیست، بگو
عاجز ز فراق ناشده کیست، بگو؟
گویند مرا که در فراقش مگری
آن کیست که از فراق نگریست، بگو؟
بخش 13
روز و شب و گاه و بی گه آن ماه سما
یک دم زدن از برم نمیبود جدا،
پرسید کسی نشان ما زو عمدا
گفتا چه کسست؟ او ز کجا ما ز کجا؟
بخش 14
لمّا تیقنت انّی لست ابصرکم
غمضت عینی فلم انظر الی احد
بخش 16
فهتف هاتف:
و أنارهین جنادل و تراب
قال الحبیب و کیف لی بجوابکم
و حجبت عن اهلی و عن اصحابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تبیین مفهوم فراق و طلاق در اسلام میپردازد و بیان میکند که در حالی که طلاق بهطور کلی مجاز است، ولی فراق و جدایی مورد تنفر خداوند است. آیات قرآن و احادیث پیامبر اسلام بر روی پیوندهای انسانی و عدم جدایی تأکید دارند. بهویژه، داستانهای حسرت انگیز افرادی که به خاطر فراق دوستان و عزیزانشان گریستهاند، بیانگر عمیقترین درد انسانی ناشی از جدایی است. در این داستانها، شخصیتها به خاطر فقدان یار و دوست، دچار غم و اندوه میشوند و این نشاندهنده اهمیت روابط انسانی و پیوندها در زندگی است. بهطور کلی، متن به مقایسه دشواری فراق و جدایی با ارتباطات عمیق انسانی میپردازد و اینکه چگونه دل تنگی برای عزیزان میتواند باعث درد و بیقراری انسانها شود.