۱۷ - النوبة الثالثة میبدی
رشیدالدین میبدی / ۳- سورة آل عمران- مدنیة / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخش 1
قوله تعالی: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ من انفق محبوبه من الدنیا وجد مطلوبه من المولی. و من انفق الدّنیا و العقبی و جد الحقّ تعالی، و شتّان ما بینهما. یکی مال باخت در دنیا ببرّ اللَّه رسید، یکی ثواب باخت و در عقبی بوصل اللَّه رسید.
هر که امروز بمال و جاه بماند فردا از ناز و نعمت درماند، و هر که فردا با ناز و نعمت بماند، از راز ولی نعمت باز ماند.
بهرچ از راه باز افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
بهرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ «من» تبعیض در سخن آورد. میگوید: اگر بعضی هزینه کنی از آنچه دوست داری ببرّ مولی رسی، دلیل کند که اگر همه هزینه کنی بقرب مولی رسی. ای بیچاره چون میدانی که ببرّ او مینرسی تا آنچه دوست داری ندهی، پس چه طمع داری که ببارّ رسی با این همه غوغا و سودا که در سر داری؟!
گفتهاند: انفاق بر سه رتبت است: اوّل سخا، دیگر جود، سدیگر ایثار. صاحب سخا بعضی دهد و بعضی ندهد، صاحب جود بیشتر دهد و قدری ضرورت خود را بگذارد، و صاحب ایثار همه بدهد و خود را و عیال را بخدا و رسول سپارد. و این رتبت صدیق اکبرست که هر چه داشت بداد و در راه حق هزینه کرد، و فی ذلک ما
روی انّ عمر بن الخطاب قال: امرنا رسول اللَّه (ص) ان نتصدق، فوافق ذلک مالا کان عندی، فقلت الیوم اسبق ابا بکر ان سبقته، فجئت بنصف مالی. فقال رسول اللَّه (ص) ما ذا ابقیت لاهلک؟ فقلت مثله. و اتی ابو بکر بکلّ ما عنده. فقال یا أبا بکر ما ذا ابقیت لاهلک؟ فقال: اللَّه و رسوله فقلت لا اسابقک الی شیء ابدا.
آن روز که مصطفی (ص) یاران را بر صدقه داشت و از ایشان در راه حق انفاق خواست، عمر گفت آن روز مرا مالی جمع شده بود، با خود گفتم اگر من روزی بر ابو بکر پیشی خواهم برد امروز آن روزست که من بر وی پیشی برم. یک نیمه از آن مال برداشتم و بحضرت نبوی بردم. مصطفی (ص) گفت: عیال و زیردستان را چه گذاشتی یا عمر؟
عمر گفت: چندان که آوردم ایشان را بگذاشتم. گفت از آن پس بو بکر را دیدم که هر چه داشت همه آورده بود، و خود را و عیال را هیچیزی بنگذاشته بود، و مصطفی (ص) وی را میگوید: اهل و عیال را چه بگذاشتی؟ و بو بکر میگوید «خدا و رسول او،» پس عمر گفت: یا ابا بکر! هرگز تا من باشم بتو نرسم.
آوردهاند که روزی عمر در خانه بو بکر شد. اهل بیت وی را گفت که بو بکر بشب چه کند؟ مگر نماز فراوان کند، و تسبیح و تهلیل بسیار گوید؟ ایشان گفتند نه که وی نماز بسیار نکند و آوازی ندهد. لکن همه شب در پس زانو نشسته، چون وقت سحر باشد نفسی بر آرد که از آن نفس وی همه خانه بوی جگر سوخته بگیرد.
عمر آهی سرد برکشید، گفت: اگر نماز بودی کار وی با تسبیح و تهلیل فراوان بودی من نیز کردمی، امّا سوختن جگر را درمان ندانم.
وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ یکی هزینه کند چشم بر پاداش و عوض نهاده، یکی دل در دفع مضرّت و بگردانیدن آفت بسته، یکی بآن کند که اللَّه میداند و میبیند، که خود میگوید: فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ و انشدوا فی معناه:
کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ الآیة... گفتهاند که: درین آیت بیان شرف و فضیلت پیغامبر ماست محمد (ص) بر یعقوب (ع)، که یعقوب طعامی حلال بر خود حرام کرد، و آن حرام بر وی مقرّر کردند و وی را در آن تحریم بگذاشتند. و محمد (ص) ماریه قبطیه را که بر خود حرام کرد، او را در آن تحریم بنگذاشتند و آن گشاده بر وی بسته نکردند، و تحلّة ایمان وی را پدید کردند، چنان که گفت عزّ اسمه: «قد فرض اللَّه لکم تحلّة ایمانکم».
وجهی دیگر گفتهاند که بنی اسرائیل کاری در خود گرفتند، و التزام نمودند آن را که در اصل شریعت نه طاعت بود، پس وفاء آن ایشان را لازم آمد، و با ایشان تشدید رفت، تا کار بر ایشان دشخوار شد. و این در خبر است که مصطفی (ص) گفت: «انّ بنی اسرائیل شدّدوا علی انفسهم فشدّد اللَّه علیهم».
پس نوبت که باین امّت رسید آن تشدید بایشان نرفت، و فضیلت و شرف مصطفی (ص) را کار بر ایشان آسان برگرفتند. و آن چنان نذر که در مباحات رود آن را خود حکمی ننهادند، و وفاء آن الزام نکردند. آن وجه اوّل تفضیل مصطفی (ص) بر یعقوب (ع) است و این وجه دوم تفضیل امّت محمد (ص) بر بنی اسرائیل.
بخش 2
تا تو را دامن گرد گفتار هر تر دامنی
سغبه سودای خویشی جز حجاب ره نهای
بخش 3
گفتم: چه نهم پیش دو زلف تو نثار
گر هیچ بنزد چاکر آیی یک بار
پیشت بنهم این جگر سوخته زار
کاید جگر سوخته با مشک بکار
بخش 4
یهتزّ للمعروف فی طلب العلی
لیذکر یوما عند سلمی شمائله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره مفهوم انفاق و اهمیت آن در دین اسلام است. در آیات قرآنی بیان شده که انسان برای رسیدن به مقام والای تقوا (بر) باید از آنچه که دوست دارد انفاق کند. افرادی که در این مسیر تلاش کنند، نزد خداوند به مراتب بالاتری خواهند رسید. در ادامه، به سه نوع انفاق اشاره میشود: سخا، جود و ایثار. سخا به معنای بخشش و انفاق از مال است، جود بیشتر بخشیدن و ایثار به معنای فداکردن خود و خانواده برای خدمت به خدا و جامعه است. در داستان عمر و ابوبکر، عمر سعی میکند با انفاق کردن از ابوبکر سبقت بگیرد، ولی ابوبکر همه مالش را برای خدا و رسولش میدهد و چیزی برای خانوادهاش باقی نمیگذارد. این داستان نشاندهنده عظمت شخصیت ابوبکر و عزم راسخ او در انفاق است. همچنین متن به فضیلت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، و تفاوتهای او با پیامبران پیشین نیز میپردازد و بیان میکند که اطاعت از دستورات دینی در امت اسلام راحتتر و آسانتر از ملتهای گذشته است. در نهایت، به یادآوری این نکته تأکید میشود که خداوند اعمال بندگان را میبیند و بر آنها آگاه است.