۱۳ - النوبة الثالثة میبدی
رشیدالدین میبدی / ۴- سورة النساء- مدنیة / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً از روی اشارت، بر ذوق جوانمردان طریقت این آیت اشارت بفرار است، و فرار با مولی گریختن است، و در تفرّق بر خود ببستن، و از دو جهان رهایی جستن است و گفتهاند: فرار دو قسم است: یکی از خلق بگریختن، و دیگر قسم با حق گریختن. امّا از خلق بگریختن آسان کاری است، که این صفت عابدان و قاصدان است. کار آن دارد که با حق گریزد، و نه هر کسی با حق تواند گریخت، مگر کسی که عیان او را بار دهد، و مهر او را پرده بردارد، و احدیّت او را در کنف عزّت جای دهد، چنان که آن جوانمرد که بر بو یزید بسطامی شد، و از وی پرسید که: ما سهام اللَّه؟
گفت: آن سهام حق که دلهای درویشان نشانه آنست چیست؟ آن جوانمرد این بگفت، و سر در جنبانید. بو یزید گفت: این سؤال تو نیست، و تو اهل این سؤال نه ای، گفت: چرا؟ گفت: از آنکه این سؤال حضرتیان است، و من بحضرت بودم و ترا بر آن درگاه ندیدم. آن جوانمرد گفت: نهمار در غلطی ای با یزید، من بدرگاه بودم، عیان مرا بارداد، مهر پرده برداشت، احدیّت مرا در کنف عزّت جای داد،پس غیرت پرده فرو گذاشت، تو بر در بماندی، از حال من چه خبر داری! گفت: این را نشانی هست؟ گفت: نشانش آنست که اینک بدرگاه میشوم، بیار اگر شغلی داری، تا ترا پایمردی کنم. این بگفت و کالبد خالی کرد. بو یزید گفت: آه که غوث جهان بود، امّا در پرده غیرت بود، من ندانستم. و زبان حال بو یزید بنعت تحسّر میگوید:
آوه که دلارام دلم برد و گریخت!
پیمان بشکست و اسپ هجران انگیخت
تا دلبر و دل باز بچنگ آرم من
بس خون که زدیدگان فرو باید ریخت
گفتهاند: نشان کسی که با مولی گریخت آنست که همّت یگانه دارد، و از تدبیر خود بیرون شود، و حکم را باستسلام گردن نهد. و این وصف آن جوانمردان است که ربّ العالمین ایشان را مستضعفان خواند، که در دست مشرکان مکه گرفتار بودند. همّت خود یگانه کرده بودند، از همه کس دل برداشته، و دل در حق بسته، و تدبیرها همه در باقی کرده، و بتقدیر حق راضی شده، و از راه تحکّم برخاسته، و حکم حق بجان و دل در گرفته، و بدان راضی شده و تن در داده. لا جرم ربّ العزّة ایشان را نیابت داشت، و مصطفی (ص) و مؤمنان را فرمود که: ایشان را دریابید، و از أذای دشمن باز رهانید. شما در راه خلاص ایشان کوشید، که ایشان در راه رضاء ما میکوشند. آری، بر خدای هیچکس زیان نکند.
هر که روزی گامی برای خدا برداشت آن گام وی را روزی فریادرس سازد،و آن مزد وی را ضایع نکند، و بفضل خود برحمت بیفزاید.
و بدین معنی حکایتی است که بعضی مفسّران آوردهاند در تفسیر این آیت: رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها. گفتند: مردی از شهری که اهل آن ظالمان و بیگانگان بودند بیرون آمد، و روی نهاد بشهری که اهل آن صالحان بودند.
بنیمه راه فرمان حق بوی در رسید، و چون مخائل مرگ بر وی پیدا شد، بزانو بخیزید، تا پارهای فراتر شود بنزدیک شهر صالحان. پس ربّ العزّة ملائکه رحمت و ملائکه عذاب را بفرستاد، و ایشان را فرمود که بپیمائید، و اندازه برگیرید که بکدام شهر نزدیکتر است، بنیک مردان یا ببدمردان. پس بپیمودند و بیک بدست بشهر صالحان نزدیکتر بود. ربّ العالمین ملائکه عذاب را باز خواند، و ملائکه رحمت را فرمود که: شما روع وی بردارید، و او را ببهشت برید که ما را رحمت از کس دریغ نیست، و آن کس که با وی عنایت ماست پیروزی وی را نهایت نیست.
بخش 2
کس درین کار ما زیان نکند
کس ما کار ناکسان نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
آیهای که ذکر شده در مورد اهمیت فرار از دنیا و مادیات به سوی حق و معنویت است. فرار از خلق به معنای کنارهگیری از عالم مادی و توجه به حق است. این فرار دو نوع دارد: یکی فرار از مردم و دیگری فرار به سوی خدا. فرار به سوی خدا، غیر از هر کسی ممکن نیست و نیاز به پاکی دل و شناخت حق دارد. در داستانی از بویزید بسطامی، جوانمردی به او میگوید که در درگاه حق بوده و به مقام والایی دست یافته است. بویزید درمییابد که این جوانمرد درک درستی از حقیقت دارد و به او غبطه میخورد. این نشان میدهد که درک و رسیدن به حقیقت نیاز به همت و ارادت دارد. این افراد یگانه و دستنیافتنی، کسانی هستند که در برابر سختیها و تهدیدها تسلیم امر خدا شده و به رضا و قضا راضی هستند. خداوند نیز به یاری این افراد برمیخیزد و رحمتش شامل حالشان میشود؛ چرا که او هرگز نعمت و رحمت خود را از بندگانش دریغ نمیکند. حکایتی از مردی نقل میشود که از شهری ظلمتزده خارج میشود و به سوی شهر صالحان میرود، اما در میانه مسیر، با موانع مواجه میشود. خداوند فرشتگان رحمت را به یاری او میفرستد تا او را به مقصد نیک ببرد. این داستان تأکیدی بر لطف و رحمت خدا نسبت به بندگان راستین و مؤمنش است.