۵ - النوبة الثالثة میبدی
رشیدالدین میبدی / ۶- سورة الانعام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
قوله تعالی: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ الآیة این آیت از روی اشارت مصطفی را صلی اللَّه علیه و سلم تشریفی و اکرامی است از درگاه ربوبیت، که از آن بزرگوارتر نیست، و از دور آدم تا منتهی عالم بیرون از وی کس را این منزلت ندادند، و این مرتبت ننهادند، که رب العزة میگوید تسکین دل وی را که: یا محمد! ما میدانیم که ازین بیحرمتان چه رنج بدل تو میرسد، و تو چون اندوهگنی از گفتار بیهوده ایشان! یا محمد! مپندار که من نمیبینم آنچه بر تو میرود، یا نمیشمارم آن نفسهای درد آمیغ که از تو میبرآید، یا آن شربتهای زهرآمیغ که هر ساعت بر طلب رضاء ما نوش میکنی.
یا محمد! آن نه با تو میکنند، که آن با ما میکنند، و از بهر حدیث ما میکنند. پیش از آنکه این رقم بر تو کشیدیم. و این علم نبوت بدست تو دادیم، بنگر که با تو چون بودند! آشنا و بیگانه، خویش و پیوند همه او را دوست بودند، و محمد الامین میخواندند. امانتها بنزدیک وی مینهادند. در محافل و مجامع او را در صدر مینشاندند. چون پیک آسمان بنزدیک وی آمد، و جلال و عزت دین اسلام در گفت و کرد وی نهادند، آن کار و آن حال بگشت. دوستان همه دشمن گشتند. یکی میگفت: ساحر است و کاهن. یکی میگفت: کاذبست و شاعر. یکی میگفت: مجنون است و سرگشته:
اشاعوا لنا فی الحی اشنع قصة
و کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا.
این همه میگفتند، و سید (ص) بر استقامت خویش چنان متمکن بود که آن قبول و این نفور و آن سلامت و این ملامت بنزدیک وی هر دو یک رنگ داشت، که هر دو از یک منهل میدید. آن کافران و مهجوران ازل پیش از مبعث سیّد (ص) هر کسی در نهاد خویش شوری داشت، و تصرفی میکرد، یکی میگفت: پیغامبر که بیرون خواهد آمد حکیم بن هشام خواهد بود. دیگری میگفت: عبد اللَّه بن ابی است. سدیگری میگفت: بو مسعود ثقفی است. رب العالمین گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا. این قسمت رحمت و بخشیدن درجه نبوت نه کار ایشان است، که این خاصیت ربوبیت ما است و کار الهیت ما است. پس چون رب العالمین تاج رسالت بر فرق نبوت محمد عربی نهاد، و درگاه عزت وی حوالت گاه رد و قبول خلق آمد، ایشان همه نومید شدند، زبان طعن دراز کردند. یکی گفت: یتیم است و درمانده. رب العزة گفت: بمؤمنان رحیم است و بخشاینده. یکی گفت: اجیر است و فقیر. رب العزة گفت: نذیر است و بشیر. یکی گفت: ضالست و غبی. رب العزة گفت: رسول است و نبی:
آثر عندی من اخی و جاری.
دوست پسند باید نه شهر پسند. فرمان آمد که: یا محمد! قَدْ نَعْلَمُ ما میدانیم که دشمنان ترا شاعر و دیوانه میخوانند. تو شاعر و دیوانه نهای. تو زین عالمی.
تو سیّد ولد آدمی. تو رسول کونین و صاحب قاب قوسینی. تو دیوانه نهای. تو اسلام را صفایی. تو شریعت را بقایی. تو رسول خدایی. این عز ترا بس که ما آن تو، تو آن مایی:
یا محمّد! اگر دشمن ترا ناسزا گوید، ترا چه زیان! من میگویم: وَ سِراجاً مُنِیراً، بَشِیراً وَ نَذِیراً، لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً، إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً، وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً، إِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْکَ کَبِیراً.
إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ. ابن عطا گفت: ان اهل السّماع هم الاحیاء، و هم اهل الخطاب و الجواب، و ان الآخرین هم الاموات، لقوله تعالی: وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ.
گفت: اهل سماع زندگاناند، و اهل خطاب و جواب ایشاناند، و باقی مردگاناند. و زندگان بحقیقت سه کساند، هر چه نه این سهاند در شمار مردگاناند خائف، که زندگی ببیم کند، هموار از بطش و مکر حق میترسد. دوم راجی که زندگی بامید کند، پیوسته دل در فضل و لطف خدای تعالی بسته. سوم محب است، که زندگی بمهر کند، ما دام دلش با حق میگراید، و از خلق میگریزد. و این سه حالت را علم شرط است. خوف بیعلم خوف خارجیان است.
رجاء بیعلم رجاء مرجیان است. محبت بیعلم محبت اباحتیان است، و جمله این کار بنا بر توفیق و خذلان است، و توفیق و خذلان نتیجه حکم ازل و نبشته لوح. رب العالمین گفت: ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ. در لوح همه چیز نبشتیم و همه کار پرداختیم.
هر کس را آنچه سزا بود دادیم، و فذلک هر چیز پدید کردیم. رسول گفت صلی اللَّه علیه و سلّم: «ما منکم من احد الا و قد کتب مقعده من النّار و مقعده من الجنة». قالوا: یا رسول اللَّه! ا فلا نتکل علی کتابنا؟ و ندع العمل؟ قال: «اعملوا فکل میسّر لما خلق له، اما من کان من اهل السعادة فسییسر لعمل السعادة، و اما من کان من اهل الشقاوة، فسییسر لعمل الشقاوة». ثم قرأ: فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی الایة.
بخش 2
هذا و ان اصبح فی اطمار
و کان فی فقر من الیسار
بخش 3
من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
آیهای که به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تسکین خاطر میدهد، بر این نکته تأکید میکند که خداوند میداند او از گفتار دشمنان چه رنجی میبرد و هیچ یک از آزارها و تهمتهای آنان از دید خداوند پنهان نیست. قبل از نبوت، مردم نیکو از او یاد میکردند، اما پس از اعلان رسالت، به دشمنی و کفر روی آوردند. خداوند به پیامبر میفرماید که او نه تنها بندهاش بلکه نبی و رسول اوست و برتری و مقام او در درگاه الهی محفوظ است. همچنین در آیات به سه دسته از انسانها اشاره میشود: کسانی که از مکر خدا میترسند، کسانی که امیدوار به رحمت او هستند، و کسانی که عاشق اویند. این آیات بیانگر اهمیت عمل به ایمان و توکل به خداوند هستند و اشاره به این دارند که سرنوشت هر کس در لوح محفوظ الهی نوشته شده است. در نهایت، پیامبر به مؤمنان برای عمل و تلاش در راه خدا توصیه میکند، چرا که سرنوشت هر کس بر اساس اعمال او رقم میخورد.