نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

۵ - النوبة الاولى میبدی

رشیدالدین میبدی / ۲۰- سورة طه- مکیّة

قوله تعالی: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» آن روز که در صور دمند، «وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ» و با هم آریم آن روز بدکاران را، «زُرْقاً» (۱۰۲) سبز چشمان.

«یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ» با یکدیگر براز می‌گویند، «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً» (۱۰۳) نبودید مگر ده روز.

«نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ» ما دانیم آنچه می‌گویند، «إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» انگه که می‌گویند ایشان که پاک سیرت و راست سخن‌تراند «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْماً» (۱۰۴) نبودید مگر یک روز.

«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ» می‌پرسند ترا از کوه‌ها «فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً» (۱۰۵) گو می‌برکند آن را خداوند من از زمین برکندنی.

«فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً» (۱۰۶) آن را گذارد هامونی راغ‌ «لا تَری‌ فِیها عِوَجاً» نه در آن کژی بینی «وَ لا أَمْتاً» (۱۰۷) و نه بالایی.

«یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ» آن روز که خلق بر نشان آن باز خواننده می‌آیند «لا عِوَجَ لَهُ» در آن کژی و غلط نه، «وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ» و آوازها همه فروشده تا رحمن سخن گوید: «فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً» (۱۰۸) نشنوی مگر آوازی نرم.

«یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ» آن روز سود ندارد پایمردی و خواهش، «إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ» مگر آن کس را که دستوری دهد او را رحمن «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا» (۱۰۹) و او را سخن گفتن بپسندند.

«یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» او می‌داند آنچه پیش ایشانست «وَ ما خَلْفَهُمْ» و آنچه واپس ایشانست «وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» (۱۱۰) و ایشان او را نیک نمی‌دانند.

«وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ» درماند و اسیر و بسته گشت همه رویها، «لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ» آن زنده پاینده را، «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» (۱۱۱) و باز نومیدی کشید آن کس که بار کفر کشید.

«وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ» و هر که کار نیک کند، «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» و او گرویده است، «فَلا یَخافُ ظُلْماً» نترسد از خدای ستمی، «وَ لا هَضْماً» (۱۱۲) و نه شکستی.

«وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ» هم چنان فرو فرستادیم این سخن را، «قُرْآناً عَرَبِیًّا» قرآنی تازی، «وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ» و بیم دادن در آن از گونه گونه گردانیدیم «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» تا مگر بترسند، «أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً» (۱۱۳) یا قرآن ایشان را بیداری و یاد کردنی و پند پذیرفتنی نو پدید آرد.

«فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ» پاکست و بی عیب و برتر آن خدای پادشاه براستی «وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ» مشتاب بقران «مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی‌ إِلَیْکَ وَحْیُهُ» پیش از آن که بتو گزارده آید پیغام بان، «وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً» (۱۱۴) و بگوی خداوند من مرا حفظ افزای.

«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی‌ آدَمَ مِنْ قَبْلُ» پیمان کردیم بآدم از پیش، «فَنَسِیَ» پیمان بگذاشت «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (۱۱۵) وی را در دل کردن معصیت نیافتیم.

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ» گفتیم فریشتگان را «اسْجُدُوا لِآدَمَ» سجود کنید آدم را «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ» سجود کردند مگر ابلیس «أَبی‌» (۱۱۶) سر باز زد.

«فَقُلْنا یا آدَمُ» پس گفتیم ای آدم «إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ» این ابلیس دشمن است ترا و جفت ترا. «فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ» بیرون نکناد هان شما را هر دو از بهشت. «فَتَشْقی‌» (۱۱۷) برنج افتید.

«إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیها» ترا درین بهشت آنست که گرسنه نباشی وَ لا تَعْری‌ (۱۱۸) و نه برهنه مانی‌ «وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها» و تو تشنه نباشی در آن، «وَ لا تَضْحی‌» (۱۱۹) و نه در آفتاب باشی‌

«فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ» فرادل وی داشت شیطان «قالَ یا آدَمُ» گفت ای آدم «هَلْ أَدُلُّکَ عَلی‌ شَجَرَةِ الْخُلْدِ» ترا نشانی دهم بر درختی که بار آن خوری اینجا جاوید مانی؟ «وَ مُلْکٍ لا یَبْلی‌» (۱۲۰) و بر پادشاهی که تباه نگردد.

«فَأَکَلا مِنْها» بخورند از آن، «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما» پیدا شد.

ایشان را و پدید آمد عورتهای ایشان «وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما» در ایستادند و بر هم می نهادند بر عورت خویش، «مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» ازین برکهای درخت بهشت، «وَ عَصی‌ آدَمُ رَبَّهُ» عاصی شد آدم در خدای خویش، «فَغَوی‌» (۱۲۱) و از راه بیفتاد.

«ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ» پس آن اللَّه تعالی بگزید او را، «فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدی‌» (۱۲۲) توبه داد او را و راه نمود

«قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً» گفت فروروید از آسمان همگان، «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» آدم و حوا ابلیس را دشمن، و ابلیس ایشان را دشمن، «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً» اگر بشما آید از من پیغامی براهنمونی، «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ» هر که پی برد براهنمونی من، «فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقی‌» (۱۲۳) نه گمراه گردد نه بدبخت.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به روز قیامت و وقایع آن اشاره دارد. در آن روز، فرشتگان در صور دمیده و مجرمان جمع می‌شوند. آنها به یکدیگر می‌گویند که مدت زمان اقامتشان در دنیا تنها چند روز بوده است. خداوند از کوه‌ها سخن می‌گوید و آنها را به صورت هموار در می‌آورد. در آن روز، تنها کس‌انی که خداوند به آنها اجازه دهد، می‌توانند شفاعت کنند و سایرین بی‌صدا می‌مانند. همه افراد در برابر خداوند زنده و پاینده دچار خجالت و درماندگی می‌شوند و کسانی که جزاهای ناعادلانه را بر دوش دارند، ناامید می‌شوند. اما افرادی که کارهای نیک انجام داده‌‌اند و ایمان دارند، نباید از ستم و شکست بهراسند. در ادامه، اشاره‌ای به داستان آدم و ابلیس شده است. خداوند به فرشتگان دستور می‌دهد که به آدم سجده کنند و ابلیس از این کار سر باز می‌زند. خداوند به آدم و حوا می‌گوید که از درختی خاص دوری کنند، اما ابلیس آنها را وسوسه کرده و در نهایت آنان از آن درخت می‌خورند و عریانی‌شان نمایان می‌شود. سپس خداوند به آنها توبه داده و به آنها هدایت می‌کند و می‌گوید که هر کس از هدایت او پیروی کند، گمراه نخواهد شد.