نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ محمد بن منور

محمد بن منور / باب اول - در ابتداء حالت شیخ

شیخ گفت قدس اللّه روحه العزیز کی هر وقت کی ما را اشکالی بودی در شب به نزدیک پیر بوالفضل حسن رفتیمی به سرخس، و آن اشکال حل کردیمی، و هم در شب مراجعت افتادی.

چون هفت سال برین صفت درآن بیابان مقام کرد بعد از آن به میهنه آمد شیخ گفت قدس اللّه روحه العزیز بعد از آن ما را تقاضای شیخ بوالعباس قصاب قدس اللّه روحه العزیز پدید آمد که بقیت مشایخ بود و پیر بوالفضل برحمت خدای تعالی پیوسته بود و ما را در مدت حیوة پیر هر اشکالی کی بودی بوی رجوع افتادی، چون او در نقاب خاک شد اشکال ما را هیچ کس معین نبود، الاشیخ بوالعباس قصاب. و شیخ ما بوسعید قدس اللّه روحه العزیز هیچ کس را شیخ مطلق نخواندی الاشیخ ابوالعباس قصاب را، و پیر بوالفضل را پیر خواندی، چه او پیر صحبت شیخ ما بوده است.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ در این متن به یادآوری خاطرات خود و ارتباط با مشایخ می‌پردازد. او اشاره می‌کند که هرگاه در شب به مشکل یا پرسشی برخورد می‌کردند، به نزد پیر بوالفضل حسن در سرخس می‌رفتند و مشکلشان حل می‌شد. بعد از هفت سال اقامت در بیابان، به میهنه بازگشتند. وقتی که پیر بوالفضل فوت کرد، شیخ بوالعباس قصاب تنها کسی بود که می‌توانست به سوالات و مشکلات آنها پاسخ دهد. شیخ تاکید می‌کند که هیچ‌کس جز شیخ بوالعباس و شیخ بوسعید را شایسته لقب «شیخ» نمی‌دانسته و تنها پیر بوالفضل را به عنوان «پیر» خطاب می‌کرده است.