بخش ۲۰ محمد بن منور
محمد بن منور / باب اول - در ابتداء حالت شیخ
و شیخ بوالعباس قصاب خرقه ازدست محمدبن عبداللّه الطبری داشت و او از بومحمد جریری و او از جنید و او از سری سقطی و او از معروف کرخی و او از داود طایی و او از حبیب عجمی و او از حسن بصری و او از امیرالمؤمنین علی رضی اللّه عنهم اجمعین و او از دست مصطفی صلوات اللّه و سلامه علیه.
پس شیخ ما بوسعید با زاویۀ خویش شد. چون نماز بامداد سلام دادند، جماعت مینگریستند شیخ ابوالعباس را میدیدند جامۀ شیخ بوسعید پوشیده و شیخ بوسعید جامۀ شیخ بوالعباس پوشیده، همۀ جمع تعجب میکردند و میاندیشیدند کی این چه حالت تواند بودن. شیخ بوالعباس گفت آری دوش نثارها جمله نصیب این جوان میهنکی آمد، مبارکش باد. پس بوالعباس روی به شیخ ما کرد و گفت باز گرد و بمیهنه شو کی تا روز چند این عَلَم بر در سرای تو بزنند.
شیخ گفت قدس اللّه روحه العزیز، ما به حکم اشارت او بازآمدیم با صدهزار خلعت و فتوح، و مریدان جمع آمدند. و چون بمیهنه رسید شیخ بوالعباس را بآمل وفات رسید.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ بوالعباس قصاب، از سلسله اساتید خود که به پیامبر اسلام میرسد، با شیخ بوسعید در یک زاویه قرار گرفتند و در حال نماز جماعت، هر دو جامه یکدیگر را به تن داشتند. این وضعیت باعث تعجب حاضرین شد. بوالعباس خطاب به بوسعید گفت که باید به میهن برگردد، زیرا علم و برکات زیادی دریافت کرده است. بوسعید به احترام این دستور، به میهن بازگشت و همراه با جمعیت زیادی به سفر رفت، اما در طی این مسیر، بوالعباس در آمل وفات یافت.