حکایت شمارهٔ ۲۱ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ
هم درین وقت روزی شیخ عبداللّه باکو به نزدیک شیخ آمد، شیخ در چهار بالش نشسته بود و تکیه کرده، از آن انکاری بدل او درآمد. شیخ گفت به چهار بالش منگر بخلق و خوی نگر. چون شیخ این دقیقه بنمود بدین لفظ موجز، شیخ عبداللّه را آن انکار برخاست و توبه کرد کی دیگر بر شیخ هیچ اعتراض نکند.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به نام شیخ عبدالله به نزدیک شیخ میرود و متوجه میشود که شیخ بر روی چهار بالش نشسته است. شیخ به او میگوید که به ظاهر و شکل توجه نکند و به خُلق و خوی افراد بنگرد. این جمله تاثیر عمیقی بر شیخ عبدالله میگذارد و او از رفتار خود پشیمان میشود و تصمیم میگیرد که دیگر به شیخ اعتراض نکند.