حکایت شمارهٔ ۵۷ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ
خواجه بوالفتح شیخ گفت که پیر موسی گفت که یک روز شیخ مرا در نشابور فرمود که پیش رو و دو رکعت نماز کن تا ما بتو اقتدا کنیم و هر حمد که در قرآنست بخوان. پیر موسی گفت که فرو ماندم کی چگونه توانم گزاردن. به حکم اشارت شیخ در پیش شدم چون تکبیر پیوستم هر حمد که در قرآن بود بر زفان من روان شد. چون نماز کردیم شیخ گفت ای موسی ما از گزاردن شکرهاء خدای تعالی عاجز بودیم شما نیابت بداشتید خدای تعالی نیکویی دهاد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
خواجه بوالفتح شیخ نقل میکند که روزی پیر موسی به او گفت که در نشابور، شیخ از او خواسته تا پیش روی او دو رکعت نماز بخواند و هر حمدی که در قرآن آمده را بخواند. پیر موسی در ابتدا نمیدانست چگونه این کار را انجام دهد، اما وقتی پیش رفت و نماز را آغاز کرد، تمام حمدهای قرآنی بر زبانش جاری شد. پس از اتمام نماز، شیخ به او گفت که ما از انجام شکرگزاری به خداوند ناتوان بودیم و او نیابت تو را پذیرفت. دعا کرد که خداوند نیکیهای بیشتری به او عطا کند.