حکایت شمارهٔ ۶۶ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ
استاد امام اسماعیل صابونی گفت در آن وقت کی شیخ بنشابور بود، روزی میرفتم تا به زیارت شیخ شوم. با خود اندیشه کردم کی در آن وقت کی با شیخ پیش بوعلی زاهر به سرخس اخبار میخواندیم کدام اخبارست و در کدام جزوست؟ این معانی میاندیشیدم چون پیش شیخ درشدم و سلام گفتم، شیخ برخاست و مرا در برگرفت. چون بنشستم شیخ گفت یا استاد آن اخبار که به سرخس در خدمت بوعلی زاهر سماع کردیم، اول خبر در جزو اول کدامست؟ گفتم تا جزو مطالعه نکنم ندانم. شیخ گفت اول حدیث اینست کی حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةِ پس شیخ گفت حدیث دوم چیست؟ گفتم یاد ندارم. شیخ گفت حدیث دوم اینست کی دَعْ ما یُرِیبُکَ اِلی مالایُرِبیک. پس شیخ گفت سوم کدامست؟ گفتم یاد ندارم. شیخ گفت حدیث سوم اینست که کانَ رَسُولُ اللّه صَلَّی اللّه عَلَیْهِ و سَلَّمْ لایَدَّخِّرُ شَیْئاً لِغَدٍ استاد اسماعیل گفت چون شیخ این احادیث بگفت مرا یاد آمد کی همچنین است کی شیخ گفت و بدانستم کی شیخ آن اندیشه کی در راه کرده بودم بمن نمود، و یقین بدانستم که شیخ را بر اسرار ما وقوفی است.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
استاد امام اسماعیل صابونی روایت میکند که روزی به دیدار شیخ بنشابور رفته است. در حین فکر کردن درباره احادیثی که در سرخس با بوعلی زاهر شنیده بود، به شیخ سلام میکند. شیخ او را در آغوش میگیرد و سپس درباره احادیثی که دیدهاند صحبت میکند. شیخ از او میپرسد که اولین حدیث چیست و او پاسخ میدهد که نیاز به مطالعه دارد. شیخ سه حدیث را برای او نقل میکند: ۱. حب الدنیا رأس کل خطیة ۲. دع ما یریبک الی مالایربیک ۳. کان رسول الله صلی الله علیه و سلم لایدخر شییا لغد. استاد اسماعیل متوجه میشود که شیخ از افکار او اطلاع داشته و به اسرار او واقف است.