نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۰۴ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

آورده‌اند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پس فرمود کی بنویس، بیت:

حورا بنظارۀ نگارم صف زد

رضوان بعجب بماند کف بر کف زد

یک خال سیه بران رخ مطرف زد

ابدال ز بیم چنگ در مصحف زد

خواجه بوبکر مؤدب بنوشت و به نزدیک بوصالح بردند و بروی بسته، در حال اثر صحت پدید آمد و آن عارضه زایل گشت.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این داستان، استاد بوصالح که یک مقری (قاری قرآن) بود، به یک بیماری دچار شد. شیخ خواجه بوبکر مؤدب دستور داد تا دوات و قلم بیاورند و برای بوصالح یک حرز (دعای حفاظتی) بنویسند. او شعری را املا کرد که در آن به زیبایی و ویژگی‌های بهشت اشاره شده بود. وقتی این شعر را نوشتند و به بوصالح دادند، او بهبودی پیدا کرد و بیماری‌اش برطرف شد.