حکایت شمارهٔ ۵۲ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
روزی شیخ مجلس میگفت و از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی قدس اللّه روحه العزیز یکی حاضر بود. شیخ در میان سخن گفت کسانی کی از خود نجات یافتند از عهد نبوت الی یومنا، بعقدی رسیدند و اگر خواهید جمله را بر شمریم. اگر کسی از خود پاک شد پدر این خواجه بود و اشارت به پسر شیخ بوالحسن خرقانی کرد. پس گفت شیخ بوالحسن خرقانی را رفته است، قدس اللّه روحه العزیز، کی علماء امت بران متفق اندکی خدای را جل جلاله بعقل باید شناخت و بوالحسن چون بعقل نگریست او را درین راه نابینا دید کی تا خدایش بینایی ندهد و راه ننماید نبیند و نداند و بسیار کس را ما دست گرفتیم و از غرور عقل براه آوردیم.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روزی، شیخ در مجلسی سخن میگفت و یکی از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی حضور داشت. شیخ در حین صحبت اشاره کرد که برخی از افراد از زمان نبوت تا کنون به نجات رسیدهاند و اگر بخواهند، میتواند آنها را بشمارد. او به پاکی پدر این خواجه اشاره کرد و گفت که شیخ بوالحسن خرقانی، قدس الله روحه العزیز، بر این امر تأکید کرده که علمای امت متفق بر این موضوعاند که خدا را باید با عقل شناخت. اما بوالحسن وقتی به عقل نگریست، دید که بسیاری در این راه نابینا هستند و تنها با بینایی و هدایت الهی میتوانند حقیقت را ببینند. او افزوده است که بسیاری از افراد را از غرور عقل نجات داده و به راه هدایت آوردهایم.