نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۷۶ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته

هم در آن وقت کی شیخ بنشابور بود روزی بگورستان حیره می‌رفت چون بسر خاک مشایخ رسید جمعی را دید آنجا کی خمر می‌خوردند و چیزی می‌زدند. صوفیان در اضطراب آمدند، خواستند کی ایشان را احتساب کنند و برنجانند، شیخ مانع شد. چون نزدیک ایشان رسید گفت: خداوند چنانک درین جهان خوش دل می‌باشید، در آن جهان نیز خوش دلتان داراد. جماعت برخاستند و جمله در پای شیخ افتادند و خمرها را بریختند و توبه کردند و از یک نظر شیخ از نیک مردان شدند.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ بنشابور در حین عبور از گورستان حیره، گروهی را دید که مشغول نوشیدن خمر و شادی بودند. صوفیان، در حال اضطراب و نگرانی، خواستند آن‌ها را سرزنش کنند اما شیخ مانع شد. او به آن‌ها گفت که در این دنیا خوشدل باشید و این خوشدلی را در عالم دیگر نیز برایتان می‌خواهد. پس از سخنان شیخ، آن جمعیت تحت تأثیر قرار گرفتند، خمرها را ریختند و توبه کردند و به عنوان نیکان شناخته شدند.