بخش ۱ محمد بن منور
محمد بن منور / ابیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز رفته است
جانا به زمین خاوران خاری نیست
کش با من و روزگار من کاری نیست
با لطف ونوازش جمال تو مرا
دردادن صدهزار جان عاری نیست
*
*
*
*
*
*
بخش 2
صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی
یا جمله مرا هستی یا عهد شکستی
بخش 3
ما را بجز این جهان جهانی دگرست
جز دوزخ و فردوس مکانی دگرست
قلاشی و عاشقی سرمایۀ ماست
قرایی و زاهدی جهانی دگرست
بخش 4
ما و همین دوغ وا و ترب و ترینه
پختۀ امروز یا ز باقی دینه
عز ولایت بذل عزل نیرزد
گرچه ترا نور حاج تا به مدینه
بخش 5
بس کی جستم تا بیابم من ازآن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
نی نشانی کی صواب آید ازو دادن نشان
چندگاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
خویشتن شهره بکردن کوچنین و من چنان
درحقّیقت چون بدیدم زوخیالی هم نبود
عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان
بخش 6
هر آن دلی که ترا سیدی بدان نظرست
خطر گرفت اگرچهحقّیر و بیخطرست
اگرچه خُرد یکی شاخکی گیاه بُوَد
کی تو بدو نگری زاد سرو غاتفرست
هر آن دلی کی نهفتست زیر هفت زمین
کی تو بدو نگری همتش ز عرش بَرَست
بخش 7
در راه یگانگی نه کفرست و نه دین
یک گام ز خود برون نه و راه ببین
ای جان جهان تو راه اسلام گزین
با مار سیه نشین و با خود منشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره عشق و رابطهای عمیق با محبوب سخن میگوید. او ابتدا به این نکته اشاره میکند که در دنیا هیچ چیزی مانند محبت محبوب ارزشمند نیست و درد عشق را کمتر از فراق میداند. شاعر به صورت مستقیم به محبوب اشاره میکند و میگوید که او در جستجوی نشانی از محبوب بوده و در این راه خیلی تلاش کرده است، اما در نهایت متوجه میشود که هیچ نشانی وجود ندارد و عشق او توهماتی بیش نبوده است. سپس شاعر به اهمیت عشق و ارتباط معنوی میپردازد و بیان میکند که عشق واقعی فراتر از ظواهر بوده و میتواند از عرش به زمین برسد. در انتها، او به یگانگی اشاره کرده و همه را به انتخاب راه صحیح در زندگی و نزدیکی به خداوند دعوت میکند.