نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۵ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات

در ابتداء حالت شیخ قدس اللّه روحه العزیز مستورۀ از بزرگ زادگان میهنه بخواب دید کی درین موضع کی اکنون مشهد شیخ است آدم علیه السلام آمده بود با جملگی پیغامبران وآنجا ایستاده چنانک مستوره ابرهیم و یعقوب و موسی و عیسی را علیهم السلم یک بیک می‌دانستی و در آن وقت آن موضع سرایی بود کی آنرا شیخ بخرید و اسب شیخ آنجا بستندی، شیخ آنرا عمارت کرد و مشهد ساخت و در آنجا می‌نشست و صوفیان در آنجا می‌نشستند و در آن وقت کی شیخ آنرا عمارت می‌کرد و اسم مشهد بر وی نهاد خواجه امام ابوالبدر مشرقی در خدمت شیخ این قطعه بگفت:

بنی شیخ الزمان لنا بناء

تصا غرفیه ما قد کان قبله

بکعبة قبلة للناس طرا

وهذا البیت للعشاق قبله

چون شیخ را وفات رسید بفرمود تا او را درآن خانه آن موضع کی اکنون تربتست دفن کردند، مستوره گفت تعبیر آن خواب که من دیده بودم پدید آمد. او گفت چهل سال منتظر تعبیر این خواب بودم چون شیخ را دفن کردند نگاه کردم آن موضع آن بود که پیغامبران را آنجا ایستاده دیده بودم، بعد چهل سال تعبیر آن خوب پدید آمد که مضجع این بزرگوار دین گشت.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در ابتدا، شخصی به نام شیخ قدس الله روحه العزیز خواب دید که در محلی که اکنون مشهد اوست، پیامبران الهی به صورت تجمع ایستاده‌اند. او در این خواب ابراهیم، یعقوب، موسی و عیسی را مشاهده کرد. بعدها شیخ آن محل را خرید و آن را بنا کرد و به عنوان مشهد نامید. زمانی که شیخ در حال ساخت این محل بود، خواجه امام ابوالبدر مشرقی شعری در وصف آنجا گفت. بعد از وفات شیخ، او را در همان محل دفن کردند و شخص خواب‌گزار بیان کرد که تعبیر خوابش در عمل تحقق پیدا کرده است، زیرا پس از چهل سال انتظار، دیده که محل دفن شیخ همان جایی است که پیامبران را در خواب دیده بود. این مکان اکنون به عنوان مضجع این بزرگوار شناخته می‌شود.