نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

محمد بن منور

زندگی‌نامهٔ محمد بن منور

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» می‌باشد که آن را در میان سال‌های ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

آثار محمد بن منور

شعرهای محمد بن منور

  • شمارهٔ ۹ — شیخ گفت هزار دوست اندک بود و یک دشمن بسیار بود.
  • شمارهٔ ۱۰ — شیخ گفت روزی در مناجات بار خدایا بیامرز کی دوست چنین دارد و مپرس کی خردۀ دارد.
  • شمارهٔ ۱۳ — شیخ را پرسیدند کی صوفیی چیست گفت آنچ در سر داری بنهی و آنچ در کف داری بدهی و آنچ بر توآید نجهی.
  • شمارهٔ ۸ — شیخ پیوسته می‌گفتی کی توبی نوایی و همو گفت کی معشوقۀ بی‌عیب مجویید که نیابید.
  • شمارهٔ ۱۲ — شیخ گفت ما آنچ یافتیم به بیداری شب و به بی‌داوری سینه و بی‌دریغی مال یافتیم.
  • شمارهٔ ۱۴ — شیخ گفت: کل ماشغلک عن اللّه فهو علیک مشؤم.
  • شمارهٔ ۱۵ — شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر می‌آید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده بود چون مرداری کی فریسته از آن بینی بگیرد.
  • شمارهٔ ۱۱ — شیخ را پرسیدند کی مردان او در مسجد باشند؟ گفت درخرابات هم باشند.
  • شمارهٔ ۱۸ — شیخ گفت اللّه و بس و ما سواه هوس و انقطع النفس.
  • شمارهٔ ۱۹ — شیخ گفت: من صح قصده الینا وجب حقّه علینا، هرکه قصد اوبدین راه درست‌تر این راه بدو پاینده‌تر.
  • شمارهٔ ۲۱ — شیخ گفت: راحةالنفس کلها فی التسلیم وبلاؤهافی التدبیر.
  • شمارهٔ ۲۰ — شیخ بسیارگفتی کی کن یهودیاً صرفاً والافلاتلعب بالتوریة.
  • شمارهٔ ۲۳ — شیخ گفت اینست و بس و این بر ناخنی بتوان نبشت: اِذبح النفس والافلا تشغل بتر هات الصوفیة.
  • شمارهٔ ۲۲ — شیخ گفت آن پیر را گفتند که دعایی در کار ما کن. گفت: اختیارُ ماجری لک فی الازل خیر من معارضة الوقت. الخیر اجمع فیما اختارخالقنا و اختیار سواه الشر و الشؤم.
  • شمارهٔ ۱۶ — شیخ گفت: وقتک بین النَفَسین. وقت تو میان دونفس است یکی گذشته و یکی ناآمده. پس گفت دی شد و فردا کو؟ روز امروز است. الوقت سیف قاطع.
  • شمارهٔ ۱۷ — شیخ گفت تصوف دو چیز است: بیکسو نگریستن و یکسان زیستن.
  • شمارهٔ ۲۷ — شیخ گفت خدای می‌گوید: اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّه اَتْقیکُمْ گرامی‌ترین شما پرهیزگَرترین شماست و پرهیز کردن از خودی خودست و چون تو از نفس خویش پرهیز کردی بوی رسیدی وَهذا صِراطُ رَبِّکَ مُستَقِیما اینست راه من دیگر همه کوریست. این راه صوّام را نبود
  • شمارهٔ ۲۹ — درویشی روزی در پیش شیخ ما ایستاده بود بحرمت چنانک در نماز ایستند. شیخ گفت نیکو ایستاده‌ چنانک در نماز ایستند و لکن بهتر ازین آن باشد کی تو نباشی.
  • شمارهٔ ۲۸ — شیخ ما گفت «التصوف اسم واقع فاذا تم فهو اللّه»گفت درویشی نامی است واقع چون تمام شد و بغایت برسید آنجای خود جز خدای چیزی دیگر نماند.
  • شمارهٔ ۳۰ — شیخ گفت هرچ نه خدای را نه چیز و هرکه نه خدای را نه کس.
  • شمارهٔ ۲۴ — شیخ گفت مسلمانی گردن نهادن بود حکمهای ازلی را والاسلام ان یموت عنک نفسک».
  • شمارهٔ ۳۱ — شیخ گفت هرکجا پنداشت تست دوزخست و هرکجا تو نیستی بهشتست.
  • شمارهٔ ۲۵ — شیخ گفت بنده به نماز بازنگرد خداوند سبحانه و تعالی گوید منگر من ترا بهتر از آنم. چون بار دوم بازنگرد خدای تعالی گوید منگر بچه می‌نگری ؟ چون بار سوم بازنگرد خداوند تعالی گوید شو بر آن کی بدو می‌نگری.
  • شمارهٔ ۲۶ — شیخ ماگفت روزی بر سر جمع کی: بخدای کی داند و این هفتاد سوگند است کی هرکی را خدای عزو جل راه دیگر فرا پیش اونهد آنکس را از طریق حقّ بیفگنده بود. آنگه شیخ این بیت بگفت: