شمارهٔ ۲۰ - لسان حال المظلومه زینب الکبری علیهاالسلام غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی سید الشهداء علیه السلام / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای یک جهان برادر وی نور هر دو دیده
چون حال زار خواهر چشم فلک ندیده
بی محمل و عماری بی آشنا و یاری
سر گرد هر دیاری خاتون داغدیده
خورشید برج عصمت شد در حجاب ظلمت
پشت سپهر حشمت از بار غم خمیده
دردانه بانوی دهر بی پرده شهرۀ شهر
دوران چه کرده از قهر با ناز پروریده!
ای لالۀ دل ما ای شمع محفل ما
بر نی مقابل ما سر بر فلک کشیده
بنگر بحال اطفال در دست خصم پامال
چون مرغ بی پر و بال کز آشیان پریده
یکدسته دلشکسته بندش بدست بسته
یک حلقه زار و خسته خارش بپا خلیده
گردون شود نگون سر دیوانه عقل رهبر
لیلی اسیر و اکبر در خاک و خون تپیده
دست سکینه بر دل پای رباب در گل
کافتاده در مقابل اصغر گلو دریده
بر بسته دست تقدیر بیمار را بزنجیر
عنقاء قاف و نخجیر هرگز کسی شنیده
آهش زند زبانه روزانه و شبانه
از ساغر زمانه زهر الم چشیده
رفتم بکام دشمن در بزم عام دشمن
داد از کلام دشمن خون از دلم چکیده
کردند مجلس آرا ناموس کبریا را
صاحبدلان خدا را دل از کفم رمیده
گر مو بمو بمویم آرام دل نجویم
از آنچه شد نگویم با آن سر بریده
زان لعل عیسوی دم حاشا اگر زنم دم
کز جان و دل دمادم ختم رسل مکیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و روز سختیها و مصائب زنی به نام زینب میپردازد که در شرایط بسیار دشواری قرار دارد. شاعر به برادر و خواهرش اشاره میکند و از عشق و نور آنها یاد میکند. او وضعیت تلخ و غمانگیز اجتماع را توصیف میکند، جایی که ظلم و جنایت بر سر مردم میبارد و زینب به عنوان یک شخصیت محوری در این وضعیت، با درد و رنجهای فراوانی روبهروست. شاعر به تصویرگری فرزندان بیپناه و در دست دشمن و سردرگمی جامعه میپردازد. او به یاد مصیبتهای خانوادگی و اجتماعی میافتد و اشاره به تقدیر محتوم و دردهای پیوستهای میکند که مردم و بهخصوص زینب باید تحمل کنند. در نهایت، شاعر از دل شکستۀ خود و ناتوانی در بیان این دردها به خاطر عظمت مصیبتها میگوید و از ارادت خود به پیامبر اسلام یاد میکند.