شمارهٔ ۲۱ - وداعیه غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / مدایح و مراثی سید الشهداء علیه السلام / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
ای خسرو خوبان مکن آهنگ میدان
ای جان جانان
بهر خدا رحمی بر این شیرین زبانان
اطفال حیران
ای شمع جمع و مونس دلهای غمخوار
ما را مکن خوار
جانا مکن جمعیت ما را پریشان
ای شاه ذی شان
شاها بسامانی رسان آوارگان را
بیچارگان را
ما را میفکن ای پناه بی پناهان
در این بیابان
ای شاهباز لامکان ترک سفر کن
صرف نظر کن
مرغان قدسی را منه در چنگ زاغان
در دام عدوان
ما را میان دشمنان مگذار و مگذر
بی یار و یاور
یک کاروان زن چون بماند بی نگهبان
ای شاه خوبان
با خصم ناکس چون کنند اطفال نورس
زنهای بیکس
یا رب اسیری چون کند با نازنینان
خلوت نشینان
آیا بامید که ما را می گذاری
با آه و زاری
مائیم و یکتن ناتوان سوزان و نالان
دشمن فراوان
شد شاه دین با یک سپه از ناله و آه
بیرون ز خرگاه
شد رو بمیدان وز قفا خیل عزیزان
افتان و خیزان
کای شهریار کشور صبر و تحمل
قدری تأمل
کاندر قفا داری بسی دلهای بریان
با چشم گریان
مهلاً حماک الله عن شر النوائب
یا ابن الأطائب
تا توشه برداریم از دیدار جانان
کامد بلب جان
جانا مکن قطع رسوم آشنائی
روز جدائی
ما را ببر همره ترا گردیم قربان
ای ماه تابان
از خواهران و دختران دل بر گرفتی
یکباره رفتی
از ما گسستی با که پیوستی بدینسان
آوخ ز هجران
تنها مزن خود را بر این لشکر حذر کن
ما را سپر کن
تا در رکابت جانفشانیم از دل و جان
جای جوانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به lament شاعر درباره جدایی و بیپناهی عاشقانی که از معشوق دور ماندهاند، میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که آنها را در این زمان سخت تنها نگذارد و به حالشان رحم کند. او به زیباییهای محبوب اشاره کرده و از او میخواهد که به آن معشوق بپیوندد و از عدم امنیت و خطراتی که آنها را تهدید میکند، جلوگیری کند. شاعر به صورت استعاری کاروانی را توصیف میکند که در خطر است و از محبوب میخواهد که از آنها در برابر دشمنان محافظت کند. او ترس و غم خود را ابراز میکند و میکوشد تا به محبوب خود بگوید که بدون او زندگی بسیار سخت و دردناک است. کلام شاعر پر از احساسات عمیق و اضطراب ناشی از جدایی و نیاز به عشق و امنیت است.