مسمط مربع غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / دیوان کمپانی / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع
ز شوق آن روی با طراوت
نهاده بر کف سر ارادت
اگر برانی زهی شقاوت
وگر بخوانی زهی سعادت
بدرد عشق تو دردمندم
ز رنج هجر تو مستمندم
چه باشی ای سرو سر بلندم
مریض خود را کنی عیادت
من آنچه از غم نصیب دارم
از آن رخ دلفریب دارم
نه تاب صبر و شکیب دارم
نه دیگرم طاقت جلادت
چرا چو بلبل نمی خروشم
که عشوۀ گل ربوده هوشم
از این پس ار در سخن نکوشم
زهی خرافت زهی بلادت
من و سماع رباب مطرب
من و سؤال و جواب مطرب
من و حضور جناب مطرب
وز او افاضت وز او افادت
مرا کن ای شهریار نامی
غلام آن آستان سامی
اگر نیم لایق غلامی
ولی مرا می سزد سیادت
بر آستانت بسر نیازم
براستانت که سر فرازم
همین بود روزه و نمازم
زهی حضور و زهی عبادت
گذشت عمری به تشنه کامی
زخم وحدت نخورده جامی
نه بیم ننگ و نه فکر نامی
زهی ریاضت زهی زهادت
نظاره ای ای نگار جانی
مگر مرا سوی خود کشانی
ز خودپرستی مرا رهانی
اگرچه سخت است ترک عادت
دلی ندانم منزه از عیب
ز ظلمت شک و شبهه و ریب
مگر کند شمع محفل غیب
تجلی از عرصۀ شهادت
به یک تجلای عالم افروز
شب سیه را کند به از روز
به طالع سعد و بخت فیروز
بیابی ای مفتقر مرادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به زیبایی و طراوت چهره معشوق اشاره کرده و از درد و رنج ناشی از دوری او میگوید. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که بدون عشق معشوق، زندگیاش بیمعناست و نمیتواند صبر کند. او با نگاهی به بلبل و عطر گل، به نمادهای عشق و زیبایی پرداخته و میخواهد که معشوقش به او توجه کند. شاعر در پایان، آرزو دارد که با عشق و عبادت به معشوق نزدیک شود و از خودپرستی و شک و تردید رهایی یابد. او به اشتغال به عبادت و صبر در برابر رنجها اشاره میکند و امید دارد که روزی به مراد و مقصود خود برسد.