بخش ۱۰۷ - جنگ مادر گشتاسپ با گشتاسپ گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چه گشتاسپ آن دید برگاشت اسپ
بدو اندر آمد چه آذرگشسپ
بزد گُرزه بر سر اسپ اوی
به خاک اندر آمد سر ماهروی
برآمد به تندی و برداشت تیغ
بغرید بر سان غرنده میغ
فروشد ز بر شاهزاده چه تیر
ببازید چنگ و گرفتش چو شیر
برآوردش از جا و بنهاد پست
دو دست از قفا مادرش را به بست
به پهلو زبان گفت جاماسپ شاد
به بانوی لهراسپ کای ماهزاد
چنان کن کت از سر نیفتد کلاه
رخت بیند این ترک پرخاشخواه
بداند که بانوی ایران توئی
که زینگونه در رزم شیران توئی
تو را پیش ارجاسپ شاه آورد
سر ما به خاک سیاه آورد
چو بشنید گشتاسپ آن گفتگوی
دلش گشت تند و برافروخت روی
بدانست کان مرد جاماسپ است
که فرزانه دستور لهراسپ است
سوار دگر هست خود مادرش
بزد دست و برداشت خود از سرش
چنین گفت که ای مادر مهرجوی
دل از غم بپرداز و بفروز روی
منم گرد گشتاسپ کایم ز راه
به یاری فرخنده لهراسپ شاه
بپرسید از شاه گشتاسپ باز
چنین پاسخش داد جاماسپ باز
که بگریخت ز ارجاسپ لهراسپ شاه
ز کین بلخ را کرد خاک سیاه
زریر برادرت آن خردسال
ببردند ترکان و اوژن سگال
چه بشنید گشتاسپ برداشت آه
سوی سیستان برد از کین سپاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از داستان، گشتاسپ با دیدن آذرگشسب و رویارویی با او، به شدت عصبانی میشود و با گرز به او حمله میکند. اما آذرگشسب با مهارت از خود دفاع میکند و در این مبارزه، گشتاسپ به شدت تحت فشار قرار میگیرد. سپس جاماسپ، که از حکمت و دانایی برخوردار است، به گشتاسپ توصیه میکند که باید آرامش خود را حفظ کند و به مادرش اطمینان دهد. او یادآوری میکند که گشتاسپ باید در این جنگ به حمایت لهراسپ شاه ادامه دهد و اشاره میکند که زریر، برادر گشتاسپ و یک نوجوان، به دست ترکان گرفتار شده است. گشتاسپ بعد از شنیدن این خبر، افسوس میخورد و تصمیم میگیرد که سپاه خود را به سمت سیستان برای مقابله با دشمنان ببرد.