نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۹ - رفتن نسناس زنگی به رزم او گوید عثمان مختاری

عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

گرآن زرد پوشی که آید به جنگ

بباید سرش آورم زیر چنگ

نمایم بدو آنچنان دستبرد

که گردد پشیمان ازاین دار و برد

دگر روز چون سرکشید آفتاب

تهی شد سرنامداران ز خواب

دگر باره آن هر دو لشکر ز کین

کشیدند صف از یسار و یمین

برانگیخت نسناس فیل دمان

به میدان درآمد چو کوه روان

یکی برخروشید مانند فیل

که آواز او رفت تا پنج میل

یکی اره پشت ماهی بدست

ازو لرزه بد بر تن فیل مست

دو ابروش چون پاچه گوسفند

چو بر مویهایش کبود و بلند

چو یک تبره ریش دراز و قوی

سبیلش چو دم خر عیسوی

میان دو لشکر چو آمد سیاه

طلب کرد مردی در آوردگاه

دلیری به میدان درآمد چو شیر

کمانش بدست و یکی چو به تیر

چو آمد بر او تیرباران گرفت

چپ و راست رزم سواران گرفت

چو زنگی چنان دید برگرد فیل

خروشان درآمد چو دریای نیل

بزد بر سرش تیغ زهر آبدار

که با مرکبش کرد پیکر چهار

یکی دیگر آمد ورا نیز کشت

بدان اره کین که بودش به مشت

چنین تاز گردان هیتال شاه

دوده گرد افکند بر خاک راه

دگر کس نیامد به میدان اوی

نکردند آهنگ جولان اوی

برآشفت بلال بر گرد فیل

زمین گشت لرزان چو دریای نیل

سر ره پی کین نسناس بست

به تندی به کردار الماس بست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به توصیف واقعه‌ای در میدان نبرد می‌پردازد. او از زردپوشی می‌گوید که به جنگ می‌آید و شاعر عزم دارد او را شکست دهد. پس از طلوع خورشید، دو لشکر آماده نبرد می‌شوند. فیل بزرگی به میدان می‌آید و یکی از جنگجویان دلیری را می‌بیند که با کمان و تیر آماده می‌شود. در این نبرد، جنگجویان به یکدیگر تیراندازی می‌کنند و با شدت مبارزه می‌کنند. در نهایت، یکی از جنگجویان با تیغی زهرآلود به فیل حمله می‌کند و او و جنگجوی دیگری را به زمین می‌زنند. مردم از ترس به میدان نمی‌آیند و فضای ترس و خشونت در میدان حاکم می‌شود.