نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۹ - بخشیدن جام انجمن نمای با آئینه حکمت ارژنگ شاه به شهریار گوید عثمان مختاری

عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو زین باغ طاووس زرین پر

برون شد به شام از حد باختر

غزالان مشکین به باغ آمدند

همه چشمها چون چراغ آمدند

سه لشکر برابر فرود آمدند

برآمد خروش طلایه بلند

بفرمود ارژنگ تا تخت زر

نهادند و گردان پرخواشجوز

همه یکسره پیش شاه آمدند

کمر بر میان با کلاه آمدند

سپهدار آمد به نزدیک شاه

شه ارژنگ برخواست از روی گاه

ببوسید چشم و سر نامور

برو بر فشاندند زرو گهر

به گنجور گفت آنکه گفتم بیار

بنه آن بر نامور شهریار

برفت و بیاورد گنجور شاه

نهادند بر پهلوان سپاه

نخستین یکی جام گوهر بکار

بیاورد پیش یل نامدار

ز گوهر مرصع مر آن جام زر

نهادند گردان پر خواشخور

دویم نیز در پیش آن نامدار

یکی آئینه پاک و صاف از غبار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، تصویری زیبا و دل‌انگیز از یک باغ با طاووس‌های زرین و غزالان خوش‌بو به تصویر کشیده شده است. به تدریج، سه لشکر به نزدیکی شاه می‌آیند و صدای بلندی در فضا طنین‌افکن می‌شود. ارژنگ، شاه، به نشستن روی تخت زرین دعوت می‌شود و گنجور (خزانه‌دار شاه) نیز به او جام و آیینه‌ای از طلا و گوهر می‌آورد. این آیینه و جام به همراه دیگر جواهرات به نامور (پهلوان) تقدیم می‌شود. به طور کلی، این بخش از شعر به شکوه و عظمت دربار و همچنین احترام به مقام و شخصیت‌های آن زمان اشاره دارد.