بخش ۴۴ - رزم توپال با شهریار و کشته شدن توپال گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو آمد برآویخت توپال شیر
به پیش صف شاه ارژنگ چیر
چو ارژنگ آندید آمد بکین
بجنبید گفتی ز لشکر زمین
گرفتند توپال را در زمان
بیامد هیاهوی کند آوران
ستمکاره توپال شیر نر
درافتاد در لشکر بی شمر
جهان کرد بر شاه ارژنگ تنگ
ز خون شد زمین هر طرف لاله رنگ
سپهبد به نیروی پروردگار
برون آمد از لشکر بی شمار
بیاورد شنگاوه در پیش شاه
کشیدند از رزم دست آن سپاه
دو لشکر دگر باره بر جای شد
همی برفلک ناله نای شد
ستم کاره کوپال در دشت جنگ
به ایستاده و گرز کینش به چنگ
سپهدار برداشت پیچان کمند
برآورد کردند سرکش سمند
برآویخت با گرد توپال شیر
میان دو لشکر چو شیر دلیر
بدانست توپال کاندر نبرد
نتابد ابا آن یل شیره مرد
بتابید سر پیل را در زمان
که آمد سپهبد چو شیر ژیان
درانداخت در گردنش خم خام
سرگرد توپال آمد بدام
کشیدش ز بالا بزیر آن دلیر
فرو رفت و برداشت خنجر چو شیر
سرش را بزد دست و از تن برید
ز میدان کین پیش شاه آورید
برآورد دم ناله کوه نای
فرو رفت ارژنگ از باد پای
سر بی بها برگرفت آن زمان
بخون پدر خورد خونش روان
ببوسید روی و بر شهریار
بسر کرد ارژنگ شه زر نثار
چو هیتال آن دید بگریست خون
که شد بختم اکنون و گشتم نگون
برادر بشد کشته خویش من
گرامی سه فرزند من پیش من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، توصیف یک نبرد شدید بین دو لشکر و شخصیتهای اصلی آنها، یعنی توپال شیر و شاه ارژنگ، بیان شده است. توپال شیر به جنگل آمده و با شجاعت به نبرد میپردازد، اما در عین حال تحت فشار و محاصره قرار میگیرد. کاوشی در میدان جنگ نشان میدهد که سرانجام سپهبد، به کمک نیروی پروردگار، موفق میشود توپال شیر را شکست دهد و سر او را از تنش جدا کند. این رخداد باعث ایجاد هیاهو و غم در میان سپاهیان میشود و ارژنگ که برادرش را از دست داده، از این واقعه غمگین میشود. او ناله میکند و به یاد فرزندانش دلتنگ میشود. این متن به احساسات حاکم بر پشت صحنه نبرد و روابط خانوادگی و عاطفی شخصیتها اشاره دارد.