نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۴ - رزم زنگی زوش با لشکر سرخ پوش نقابدار گوید عثمان مختاری

عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فرود آمد آنگه یل دیوبند

برآمد دم نای هندی بلند

شد آگه از آن سرخ پوش سوار

که آمد ز پس نامور شهریار

بشد در شگفت آن یل نامور

همی لب گزید و بجنباند سر

که چل روز رفت و بیامد چنین

مراین نامور یل ز مغرب زمین

بفرمود تا کوس بنواختند

همی رزم را باز پرداختند

چه روز دگر شد زمین عطربار

دو لشکر ببستند تنگ استوار

برا(فرا)ختند از دورویه علم

جهانی پر از ناله گاودم

دو لشکر برابر چه گشتند راست

تو گفتی که از دشت کین کوه خاست

دلیری بناوردگه راند اسپ

برش رفت زنگی چه آذرگشسپ

چه زنگی سر ره بدان دیو بست

یکی حربه از چوب بودش بدست

پیاده به نزد همآورد رفت

همآورد را نیزه کین گرفت

به نیزه بر زنگئی زوش شد

چه آتش که از باد در جوش شد

بزد دست زنگی سنانش گرفت

اجل بود گفتی که جانش گرفت

کشیدش ز دست و گرفتش کمر

یکی برخروشید چون شیر نر

کشیدش ز پشت تکاور بزیر

ز هم بر دریدش چه خرگوش شیر

یکی دیگر آمد میان سپاه

ز هم بر دریدش همان گه سیاه

برآمد فغان از همه دشت و راغ

چه سنجد ملخ پیش چنگال زاغ

چنین تا از ایشان دو ده مرد کشت

به چنگال و دندان سیاه درشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف یک نبرد و جلوه‌های دلیرانه‌ی یک یل به نام دیوبند می‌پردازد. در آغاز، دیوبند با نای هندی وارد میدان می‌شود و از ورود سرخ‌پوشی که به دنبال شهریار معروف آمده است، متعجب می‌شود. پس از چهل روز سفر، او به نبرد با آن لشکر آماده می‌شود و دو گروه جنگی در یک روز به هم می‌رسند و آماده‌ی جنگ می‌شوند. جنگ آغاز می‌شود و هر دو لشکر با شور و هیجان به مبارزه می‌پردازند. در این نبرد، یک جنگجوی زنگی با سلاحی چوبی به میدان می‌آید و دلاوری‌هایی نشان می‌دهد. در نهایت، چند جنگجو به خاک افتاده و فریاد و ناله در دشت و جنگل طنین‌انداز می‌شود. در این نبرد، دلاوری و شجاعت هر دو طرف به نمایش گذاشته می‌شود و در نتیجه، تعدادی از قهرمانان کشته می‌شوند.