بخش ۷۵ - رزم زنگئی ذوش بانقاب دار سیه پوش گوید عثمان مختاری
عثمان مختاری / شهریارنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سواری برون آمد از آن سپاه
بپوشید(ه) از پای تا سر سیاه
چه آمد به میدان کمان کرد زه
به رخ پرده برده به ابرو گره
چه آمد به زنگی ببارید تیر
چه زنگی چنان دید مانند شیر
ز تیرش بپیچید سر در زمان
خروشید مانند شیر ژیان
کشید از کمربند چوب سترگ
بشد پیش آن شیر مانند گرگ
چنان بر سرش کوفت آن چوبدست
که ترکش همه خورد در هم شکست
کمند از کمر کرد آن شیر باز
بیفکند زی زنگی سرفراز
سر زنگی زوش آمد به بند
برانگیخت آن گرد سرکش سمند
چه زنگی به نیروی بگسست خام
برون جست چون مرغ وحشی ز دام
به سنگ گران آخت آنگاه دست
در آمد بدو تند چون پیل مست
نخستین بزد بر سر باره سنگ
که مغزش فرو ریخت در دشت جنگ
جوان سیه پوش آمد فرود
بشد سوی زنگی به مانند دود
کمربند زنگی به چنگ آورید
قدش را دو تا همچو چنگ آورید
ربودش ز جا تند بنهاد پست
به تندی روان هر دو دستش به بست
چه بر بست او را یل نامدار
بیامد ز پیش سپه یک سوار
یکی باره آورد او برنشست
سر پالهنگ سیاهش به دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، سوار زنگی از سپاه بیرون میآید و با کمان خود تیرهایی شلیک میکند. او همچون شیری خروشان به میدان جنگ میشتابد و از کمربندش چوبی بزرگ میکشد. زنگی به دشمن حمله میکند و با ضربهای شدید چوبدستش، تیرکهای دشمن را شکسته و او را به زمین میزند. سپس زنگی در تلاش برای فرار، از منطقه درگیری خارج میشود. در نهایت، یل نامداری به دنبال او میرود و موفق میشود زنگی را نزدیک کند و به زمین بزند. زنگی در قید و بند اسیر میشود و سوار نامدار دستش را بر سرش میگذارد.