نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ - تاریخ فوت خادم مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خادم که از ترانه دلکش درین چمن

بودش چو غنچه گوش بر آواز هر گلی

چون رفت از حدیقه و از رفتنش فتاد

در جرگ بلبلان نواسنج غلغلی

مشتاق خسته دل پی تاریخ رحلتش

گفتا ز بوستان سخن رفت بلبلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خادم که به زیبایی و دلنشینی ترانه‌های گل‌ها گوش می‌دهد، با رفتن از باغ و جدا شدنش از بلبل‌ها در دل دوستانش حسرتی به وجود می‌آورد. او به یاد می‌آورد که چگونه بلبل از باغ رفته و از آنجا جدا شده است. این شعر به نوعی به احساسات عاطفی و نوستالژی اشاره دارد.