فصل دوم - ترکیب انسان از جسم و نفس ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / باب اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
اگر خواهی خود را بشناسی، بدان که هر کسی را از دو چیز آفریده اند یکی این بدن ظاهر، که آن را تن گویند، و مرکب است از گوشت و پوست و استخوان و رگ و پی و غیر اینها و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است، که عالم جسمانیات است، و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک، آب، باد و آتش» است، و آن را به همین چشم ظاهری می توان دید.
و یکی دیگر «نفس» است که آن را روح و جان و عقل و دل نیز گویند، و آن جوهری است «مجرد» از عالم ملکوت، و گوهری است بس عزیز از جنس فرشتگان و «عقول قدسیه»، و دری است بس گرانمایه از سنخ مجردات، که خدای تعالی به جهت مصالحی چند که شمه ای از آن مذکور خواهد شد به قدرت کامله خود ربطی میان آن و این بدن ظاهری قرار داده و او را مقید به قید علاقه این بدن و محبوس در زندان تن نموده، تا وقتی معین و اجلی موعود، که قطع علاقه نفس از بدن می شود رجوع به عالم خود می کند.
و این نفس را به چشم ظاهر نتوان دید بلکه دیده نمی شود مگر به بصیرت باطنیه و هرگاه حدیث نفس یا روح، یا جان، یا دل، یا عقل مذکور شد همین جزء اراده می شود، بلکه هرگاه انسان و آدم نیز گفته شود، به غیر از این، چیز دیگر مراد نیست، زیرا چنانکه مذکور خواهد شد حقیقت انسان و آدمی همین است.
پس بدن، آلتی است از نفس که باید به آن حالت به اموری چند که مأمور است قیام نماید و بدان که شناختن حقیقت «بدن»، امری است سهل و آسان، زیرا دانستی که آن از جنس مادیات است و شناخت حقایق مادیات، چندان صعوبتی ندارد و اما «نفس»، چون که از جنس مجردات است به حقیقت او رسیدن و او را به کنه، شناختن در این عالم میسر نیست.
«رو مجرد شو مجرد را ببین».
و از این جهت بود که بعد از آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شرح حقیقت او را خواستند حضرت بیان نفرمود، خطاب رسید که «و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی» یعنی «از تو از حقیقت روح سوال می کنند، بگو که «روح» از امور پروردگار است و از عالم امر است».
و بیش از این رخصت نیافت که بیان کند.
بلی هرگاه نفس انسانی خود را کامل نموده باشد، بعد از قطع علاقه از بدن و حصول تجرد از برای آن می تواند شد که آن را بشناسد بلکه هرگاه در این عالم نیز کسی نفس خود را کامل نموده باشد و بخواهد به سرحد کمال برساند و علاقه او از بدن کم شود، دور نیست که تواند فی الجمله معرفت به نفس بهم رساند.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
برای شناخت خود، باید بدانیم که انسان از دو جزء تشکیل شده است: اول بدن ظاهر که از گوشت، پوست، استخوان و عناصر طبیعی مانند خاک و آب تشکیل شده و با چشم محسوس است. دوم، نفس یا روح که جوهری مجرد از عالم ملکوت است و نمیتوان آن را با چشم مشاهده کرد، بلکه فقط با بصیرت باطنی قابل درک است. نفس به بدن مربوط شده و در واقع روح انسان در زندان تن قرار دارد و پس از مرگ، به عالم خود بازمیگردد. شناخت بدن کار آسانی است، اما درک حقیقت نفس که از مرتبه مجردات است، دشوار است. اگرچه پیامبر اسلام به حقیقت روح اشارهای نکردند و فرمودند که روح از امور پروردگار است. کسی که بتواند نفس خود را تکمیل کند، پس از قطع ارتباط با بدن، قادر خواهد بود به شناختی در مورد خود دست یابد. این بدان معناست که شناخت واقعی خود، وابسته به کمال نفس و کاهش وابستگی به بدن است.