نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

علاج عجب به جمال ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / باب چهارم / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

و اما عُجْب به حسن و جمال: پس علاج آن این است که بدانی که آن به زودی در معرض زوال است و به اندک علتی و مرضی جمال تو زایل، و حسن تو باطل می شود و کدام عاقل به چیزی عجب می کند که تب شبی آن را بگیرد، یا دملی آن را برطرف کند، و یا آبله ای آن را فاسد گرداند.

بر مال و جمال خویشتن غره مشو

کان را به شبی برند و این را به تبی

و اگر به بیماری و مرض زایل نشود، هیچ شبهه ای نیست که به رفتن جوانی و آمدن پیری جمال و حسن نیز خواهد رفت و مرگی که هر کسی خواهی نخواهی آن را خواهد چشید آن را تباه خواهد ساخت نگاه کن به رخسارهای زیبا و قامتهای رعنا و بدنهای نازک، که چگونه در خاک پوسیده و متعفن شده، که هر طبعی از آنها متنفر می گردد و علاوه بر اینکه مایه حسن و جمال خود را نظر نماید که چیست، اخلاط متعفنه جمع گشته و خون و چرکی فراهم آمده و هیئتی از اینها حاصل شده.

ای که به حسن و جمال خود می نازی، و با خود نرد عجب و غرور می بازی، اگر به نظر عقل، خود را بنگری از پندار و غرور بگذری نظری به خود کن که کدام عضو تو را کثافت فرو نگرفته، دهانت منبع آبی است که اگر چیزی به آن آلوده شود خود نفرت کنی و بینیت آکنده کثافتی است که اگر ظاهر شود خود خجل گردی حقه گوشت را چرک پر کرده زیر بغلت را گند فرو گرفته هر جای پوست بدنت را بشکافی چرک و ریم برآید و هر عضوی را که مجروح سازی خون نجس درآید معده ات از فضله آکنده و روده هایت از غایط مملو گشته مثانه ات پر از بول کثیف است و در احشایت کرم پنهان است و در زهره ات صفرا جا کرده، و در باطنت بلغم مأوی گرفته، شبانه روزی لااقل دوبار به بیت الخلا تردد کنی، و به دستی که بر جمالت کشی غایط خود را بشوئی از دیدن آنچه از تو بیرون می آید متنفر می گردی، چه جای آنکه آن را ببوئی یا به دست گیری اگر یک روز متوجه خود نگردی و خود را پاک نسازی و نشوئی چرک و تعفن به تو احاطه می کند و شپش بدن و جامه تو را فرو می گیرد و از هر چارپائی کثیف تر می گردی این حال وسط تو است و اگر ابتدای خود را خواهی همه ماده خلقتت اشیاء کثیفه، و محل عبور و قرارت مکانهای خبیثه، زیرا که ماده خلقت و غذای تو منی و خون حیض است، و مکان عبور و قرارت صلب و ذکر و رحم و فرج و اگر آخر خود را طلبی مردار گندیده، که از همه نجاسات متعفن تر پس ای نادان سفیه ترا با عجب و غرور به حسن و جمالی که این حقیقتش باشد چه کار؟

بخش 2

گوشت پاره آلت گویای تو

پیه پاره منظر بینای تو

مسمع تو آن دو پاره استخوان

مدرکت دو قطره خون یعنی جنان

کرمکی و از قذر آکنده ای

طمطراقی در میان افکنده ای

از منی بودی منی را واگذار

ای ایاز از پوستینت یاد آر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

نویسنده در این متن به زیبایی و حسن ظاهری انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از عجب و غرور به این زیبایی‌ها پرهیز کرد؛ زیرا این زیبایی‌ها ناپایدار و در معرض زوال هستند. او بر این نکته تأکید می‌کند که جمال و زیبایی انسان ممکن است به دلیل بیماری، پیری و در نهایت مرگ از بین برود. نویسنده به توصیف فیزیکی بدن انسان می‌پردازد و نشان می‌دهد که زیر ظاهر زیبا، نواحی کثیف و ناخوشایند پنهان است. او با زبان انتقادی به صورت‌های زیبا و بدنی که ممکن است در ظاهر جذاب باشند، اشاره می‌کند و آنها را با سرایت کثافات و تعفن مقايسه می‌کند. در نهایت، او تأکید می‌کند که عجب و غرور نسبت به زیبایی ظاهری بی‌اساس و نادرست است چرا که حقیقت وجود انسان به مراتب کثیف‌تر از آن چیزی است که معمولاً دیده می‌شود.