نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

علاج عجب به جاه و منصب ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / باب چهارم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

و اما عجب به جاه و منصب و حکومت و امارت و قرب سلطان و کثرت انصار و اعوان، از اولاد و خویشان و خدم و غلمان و قبیله و عشیره: پس این مرضی است که بسیاری از اهل دنیا به آن مبتلا و به این جهت مساکین از پندار و غرور ایشان در بلا، به زیردستان به نظر حقارت نظر می کنند، و از هر کسی چشم زیردستی و فروتنی دارند غافل از اینکه همه ریاست دنیویه در معرض فنا و زوال، و مایه خسران و وبال است.

بر این صحیفه مینا به خامه خورشید

نگاشته سخنی خوش به آب زر دیدم

که ای به دولت ده روزه گشته مستظهر

مباش غره که از تو بزرگتر دیدم

کسی که به نظرعقل نگاه کند همه این جاه و منصب را مانند سرابی می بیند که تشنگان بادیه را می فریبد، خیالاتی چند است که به آن کودک طبعان را به دام می کشند، تا چشم بر هم می زنی باید تخت و افسر و کلاه و سر و جاه و ریاست را ترک نمود و در خانه گور تنها و ذلیل بر روی خاک خوابیده نه اهل همراه اند و نه عیال، نه جاه به فریاد رسد نه مال، فرزندان و اقارب قدمی چند آیند تا او را داخل قبر کرده به کرم و مار و عقرب بسپارند و مراجعت کنند.

با وجود اینکه این انصار و اعوان و قبیله و خویشان در دنیا نیز تا خواهش ایشان به عمل می آید بر دور او جمع اند و گرد او می گردند، و آن بیچاره مسکین باید خود را به مهالک اندازد، و دین و دنیای خود را دربازد، و خود را بر کوه و دریا و بیابان و صحرا سرگردان سازد، و متعرض عقوبت سخط خداوند قهار گردد تا حلال و حرام را به هم رساند و صرف ایشان کند تا از دور او متفرق نگردند، و بر جاده اطاعت او مستقیم باشند، و در حوادث، اعانت و یاری او نمایند و اگر سالهای فراوان به ایشان نعمت بی پایان دهد و از برای ایشان همه چیز آماده سازد و یک روز در یک خواهش ایشان مسامحه کند سر از اطاعت او پیچند، بلکه کمر دشمنی او را بر میان بندند و در محافل و مجامع بدی او را مذکور سازند همچنان که مکرر خود مشاهده کرده ایم.

بخش 2

چند غرور از دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

پیشتر از تو دگران بوده اند

کز طلب جاه نیاسوده اند

حاصل آن جاء ببین تا چه بود

سود بد اما به زیان شد چه سود

این چه نشاطست کزو خوشدلی

غافلی از خود که ز خود غافلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نقد جاه و مقام در دنیا می‌پردازد و هشدار می‌دهد که این مظاهر فریبنده هستند و انسان‌ها را به غرور و خودبزرگ‌بینی می‌کشند. بسیاری از مردم به خاطر این افتخارات دنیوی، به دیگران نگاه حقارت‌آمیز دارند و فراموش می‌کنند که همه‌ی این مقام‌ها در معرض نابودی و زوال هستند. در نهایت، همه‌ی انسان‌ها باید مرگ را بپذیرند و به تنهایی به سرای آخرت بروند، جایی که نه دوستان و نه خانواده در کنارشان خواهند بود. همچنین، اگرچه افراد به اطاعت از صاحب مقام تجمع می‌کنند، در صورت نارضایتی از او، به سرعت از او فاصله گرفته و حتی به دشمنی با او خواهند پرداخت. به طور کلی، این متن بر بی‌اعتباری رؤیاهای دنیوی و اهمیت توجه به واقعیت‌های مهم‌تر زندگی تأکید دارد.