نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل - راه تحصیل صفت توکل و علامت حصول آن ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / باب چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بخش 1

طریقه تحصیل صفت توکل آن است که آدمی سعی در قوت اعتقاد خود نماید تا همه امور را مستند به حضرت آفریدگار داند و از برای دیگری در هیچ امری مدخلیتی نداند و بعد از آن، تأمل کند و متذکر شود که پروردگار عالم بی سابقه سعی و تدبیر او، او را از عالم نیستی به فضای هستی درآورد و خلعت وجود، که اصل همه نعمتها است در او پوشانید و در صلب پدر و رحم مادر، که آن بیچاره از همه جا بی خبر بوده او را حفظ و حراست نمود و آنچه در هر حالی ضروری بود از برای او آماده ساخت و اعضا و جوارح او را که مایه بقا و معیشت او در دنیاست بدون آگاهی آن، به او عطا فرمود و بعد از آمدن او به فضای دنیا، خون حیض را از مجرای پستان، بعد از آنکه آن را صاف و سفید نموده جاری ساخت، و کیفیت مکیدن را به او تعلیم نمود و سایر ضروریات معیشت او را در دنیا از زمین و آسمان و آب و آتش و هوایی که به آن نفس کشد و صنعتها و علمها و گیاهها و میوه ها و حیوانات، مهیا گردانید و قوای باطنیه و ظاهریه را به امور خود مشغول گردانید.

و با وجود اینها، همه لطف و محبت و عنایت و رأفت او به هر کسی از هر نزدیکی بیشتر، و به هر احدی از مادر، مهربان و مشفق تر است.

و با این همه، تعهد کفایت اهل توکل را نموده و ضامن مطلب ایشان در کتاب کریم خود گردیده و بندگان ضعیف را امر به واگذاردن امور خود به او کرده آیا دیگر امکان دارد که کسی که امر خود را به او محول کند و او را وکیل در مهمات خود سازد و از حول و قوه خود و دیگری بری و بیزار، و به حول و قوه او پناه جوید، او را ضایع و مهمل گذارد؟ و کفایت امر او ار نکند؟ و او را به مطلوب خودش نرساند؟ محال است که هیچ عقلی چنین احتمالی دهد، زیرا این شغل شخص عاجز یا دروغ گویی است و ساحت کبریایی الهی از عجز و نقص و تخلف و سهو و کذب و فریب، پاک و منزه است.

و باید مطالعه حکایات کسانی را که امر خود را به پروردگار واگذارده اند، که چگونه امر ایشان به انجام رسیده و متذکر آثار و قصصی گردد که متضمن عجایب صنع آفریدگار است در روزی دادن بسیاری از بندگان خود از جاهایی که اصلا گمان نمی کرده اند و دفع بلاها و ناخوشیها از جمعی کثیر، که مظنه خلاصی نداشته اند و ملاحظه حکایاتی را کند که مشتمل بر بیان هلاکت اموال اغنیا، و شرح ذلیل ساختن اقویاست.

بلی، چقدر بینوای بی مال و بضاعت را که خداوند عزت، به آسانی و سهولت روزی می رساند، چقدر صاحبان مال و ثروت را که در طرفه العینی بیچاره و تهدیست می سازد.

بسی ارباب چشم و لشکر و سپاه افزون از حد و مرز و قوت و شوکت و توانایی و سطوت که به یک چشم برهم زدن، بی سببی عاجز و درمانده گشته و ذلیل و خوار مانده.

و بسا عاجز بی دست و پا که به معاونت خداوند یکتا صاحب قوت و شوکت شده و بر ملک و مال استیلا یافته آری:

یکی را به سر تاج شاهی نهی

یکی را به دریا به ماهی دهی

یکی را برآری و قارون کنی

یکی را به نانی جگر خون کنی

پس زمام اختیار همه امور در دست اوست و بست و گشاد هر کاری در دید قدرت او.

پس عاقل اگر او را وکیل کار خود نکند، که را خواهد کرد؟ و اگر امر خود را به او وانگذارد به که خواهد واگذاشت؟ و اگر یاری از او نجوید از که خواهد جست؟

و بدان که آثار و اخبار متواتر و تجربه و عیان شاهدند بر اینکه هر که توکل به خدا کرد و منقطع شد و امر خود را به او واگذاشت، البته خدا کفایت او را می کند و چگونه چنین نباشد و حال آنکه خود را ببین اگر کسی در امری تو را وکیل خود کند و امر خود را به تو محول نماید تو به قدر قوه در مصلحت بینی و انجام امر او کوتاهی نمی کنی، آیا خدا را از خود عاجزتر یا جاهل تر می دانی؟ یا لطف او را نسبت به بندگان، کمتر از محبت خود به کسی که تو را وکیل می سازد می بینی؟ تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.

و بدان که علامت حصول صفت توکل از برای کسی آن است که اصلا و مطلقا اضطراب از برای او نباشد و از زوال اسباب نفع، و حصول واسطه مضرت، متزلزل نگردد پس اگر سرمایه او را بدزدند، یا تجارت او زیان کند، یا امری از او معوق بماند، یا باران کم آید و زرع او نمو ننماید، راضی و خشنود، و در کمال آرام دل و اطمینان خاطر باشد و آرام و سکون دل او در حال پیش از حدوث آن واقعه و بعد از آن یکی باشد.

بخش 2

هیچ کس بی امر او در ملک او

در نیفزاید سر یک تار مو

واحد اندر ملک و او را یار نی

بندگانش را جز او سالار نی

بخش 3

دامن آن گیر ای یار دلیر

که منزه باشد از بالا و زیر

با تو باشد در مکان و لامکان

چون بنمائی از سرآزادگان

غیر هفتاد و دو ملت کیش او

تخت شاهان تخته بندی پیش او

حبذا آن مطبخ پرنوش و قند

کاین سلاطین کاسه لیسان ویند

گر بسوزد باغت انگورت دهد

در میان ماتمی سورت دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

تحصیل صفت توکل به این معناست که انسان باید باور داشته باشد که تمامی امور به خداوند متکی است و هیچ کس دیگری در آن نقشی ندارد. باید تأمل کند که خداوند او را از نیستی به هستی آورده و همه نیازهایش را فراهم کرده است. خداوند بیشتر از هر کسی به بندگانش محبت و رحمت دارد و اگر کسی امور خود را به او واگذار کند، مطمئناً او را در مسیری که می‌خواهد یاری خواهد کرد. قبول توکل به خدا باید به گونه‌ای باشد که فرد هیچ گونه اضطرابی نداشته باشد و در هر شرایطی به خدا اعتماد داشته باشد. اگر کسی در زندگی‌اش با مشکلاتی مانند ضرر مالی یا کمبود باران مواجه شود، باید با آرامش و اطمینان به خدا واکنش نشان دهد و در هر حال خوشنود باشد. در نهایت، توکل واقعی به این معناست که انسان در همه شرایط به خدا اعتماد کند و از هر گونه نگرانی آزاد باشد.