شمارهٔ ۱۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / قصاید / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای آنکه وصفت را همی برتر ز امکان دیدهام
حس و هم چون بیند ترا در وهم زانسان دیدهام
از پایهٔ قدرت همی کآمد فزونتر هر دمی
در درگهت کان را همی برتر ز کیوان دیدهام
هر شام دامان فلک پر ز اشک خونین شفق
هر صبح دست آسمان سوی گریبان دیدهام
آن بود از رایت خجل این پیش قدرت منفعل
قدر فلک پیمودهام خورشید تابان دیدهام
گر آسمان خوانم ترا یا بحر اگر دانم ترا
رای تو حجت کردهام دست تو برهان دیدهام
هرچ از تو آسان دیدهام بر چرخ مشکل جستهام
زو هرچه مشکل جستهام پیش تو آسان دیدهام
ای خواجه تو ای بنده من پیش تو سر افکنده من
خود را ز تو شرمنده من بیجرم و عصیان دیدهام
گر دادی آزارم بسی عیبت نگوید تا کسی
ناکرده بر خود هر زمان جرم فراوان دیدهام
شرم از گنه زاید همی من خود چو عذر مریمی
از شرم بر خود هر دمی سد گونه بهتان دیدهام
جرمی گر از من شد عیان هم از تو آمد بر تو آن
زان کز تو بر خود هر زمان سد لطف پنهان دیدهام
کز مهر برج مهتری خورشید اوج سروری
آوردهام با هم قرین با هر دو یکسان دیدهام
تا مهرتان برداشتم رسم دویی بگذاشتم
یک چشم و یک دل داشتم یک جسم و یک جان دیدهام
گر جرمم از حد شد برون شرمم فزونتر زآن کنون
عفو ترا سد ره فزون از این و از آن دیدهام
در مدتت پایان مباد از دولتت نقصان مباد
بالله کمالت را اگر در وهم پایان دیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و عظمت بیکران معشوق خود میپردازد و او را فراتر از هر تصور و امکان انسانی میداند. او بیان میکند که در قدرت و جلال این معشوق، همچون خورشید تابان دیده میشود و هر صبح و شام از زیبایی و لطافت او شگفتزده میشود. شاعر احساس شرمندگی و عجز در برابر معشوق را ابراز کرده و بر این نکته تأکید میکند که هرگاه به خود نگریسته، خود را متهم به گناه و عیب میبیند، ولی با این حال، لطف و مهربانی معشوق را همیشه در نظر داشته و آن را دلیل بر توجیه رفتار خود میداند. او امیدوار است که از محبت معشوق محروم نشود و خواهان ادامهی نعمتهای اوست.