شمارهٔ ۱۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای گداییِ درت مایهٔ صاحبجاهی
فخرها کرده به دوران تو شاهنشاهی
مانده سرگشته به ره چرخ هم از گام نخست
خواست با پایهٔ قدر تو کند همراهی
خاک پای تو بوَد چشمهٔ حیوان و رسید
سد سکندر به درت بیخطر گمراهی
تا نبیند به مراد تو به جز عکس مراد
عمر بدخواه تو ایمن بود از کوتاهی
تازه شد باز جهان کهن از باد بهار
ای بهار خطرت بیخطر دی گاهی
یار دیرین طلب از تازه رخان تا کندت
مه نو ساغری و چرخ کهن خرگاهی
ناز بر دهر کن و حکم بر افلاک نشاط
تا بدانند کمین بندهٔ این درگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف فردی بزرگ و دارای مقام و منزلت میپردازد که همچون گدایان در مقابل او به خضوع و فروتنی ایستادهاند. شاعر با تمثیلاتی از قدرت و اعتبار این شخصیت، به مقایسه او با شاهان و تأثیرش بر جهان پرداخته است. اشاره به گذر زمان و تغییرات طبیعت (باد بهار) نشاندهنده تجدید زندگی و شادابی در حضور چنین شخصیتی است. در نهایت، شاعر از او میخواهد که بر دهر ناز کند و بر آسمانها حکم براند تا همه بدانند که این مقام و منزلت در اختیار چه کسی است.