بخش ۲ - حکایت حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / باب دهم - در عادت نزدیکان حضرت و ارباب رسالت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سلیمان گذر کرد بر کشوری
ز هرنوع در مو کیش لشکری
به راهی که لشکر گذر یافتند
گروهی ز موران خبر یافتند
به اجماع پیش سلیمان شدند
نیایش کنان و ثناخوان شدند
ز مورا یکی بندگی در نیافت
نیارست حالی خدمت شتافت
تلی ریگ در کوی دلدار داشت
که تا روز محشر برآن کار داشت
برآن بود میعاد روز وصال
که بر گیرد از راه و بود از محال
چو موری وفا میکند یا حبیب
زفرهاد مسکین نباشد عجیب
براُمّید شیرین که آید به چنگ
به جان کندن از کوه میکَنُد سنگ
سلیمان فرستاد و کردش طلب
فرو ماند از آن مور عاجز عجب
بدو گفت گر صورتی بسته ای
محال است کاری که پیوسته ای
به عُمر جهان کی میّسر شدست
خیالی که بر تو مصوُر شدست
سزد گر بیندازی از گردنش
عذابی که نتوان به سر بُردنش
ز ما بازماندی به چیزی محال
چه خیزد مگر هم خیال از خیال
بدو گفت مور ای به همّت بلند
مَیبینم چنین عاجز و مستمند
چو بستم امیدی و کردم قبول
ازین تا بمیرم نگردم ملول
رهی نو به دنیا نیاورده ام
بلی دعوی دوستی کرده ام
وفا نیست بر من از آن نگذرم
که داند؟مگر هم به پایان بَرَم
گر این ریگ برخیزد از پیش من
وگر خاک گردد تنِ ریش من
بکوشم مگر بخت یاور شود
کنار وصالم میّسر شود
به همّت توان کارها پیش بُرد
خداوند همّت به غفلت نَمُرد
وفا آید از مور،و از میردِه
نیابد،چنان میر پس مرده بِه
به همّت رسیدندمردان به کام
چو بی همّتان جان مَکن والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سلیمان بر کشوری میگذرد و هنگامی که لشکرش از راهی عبور میکند، گروهی از موران به او نزدیک میشوند و دست به دعا و نیایش میزنند. یکی از موران آرزو دارد که به معشوقش برسد و روز وصال او را انتظار میکشد. این مور به سلیمان میگوید که آرزویش دست نیافتنی است و در انتظار وصال باقی میماند، هرچند میداند که چنین چیزی غیرممکن است. او به سلیمان میگوید که امیدوار و مصمم است و هرگز از عشقش خسته نخواهد شد. در نهایت، میفهمیم که اراده و همت در کسب موفقیت اهمیت دارد و وفا و تلاش از جمله ویژگیهای نام آور مردان است. این شعر به مفهوم وفاداری و امید در عشق و زندگی اشاره میکند و بر تلاش و همت تأکید میکند.