بخش ۵ - حکایت حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / باب یازدهم - در تمهید معذرت از گناه و کیفیّت آن / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
در ایّام کسری روشن روان
که عدلش متین بود و حکمش روان
ستاره شناسان آن روزگار
مگر بازگفتند با شهریار
که یک هفته بارندگی ها بود
وزان پس پراکندگی ها بود
چنان آب ها جمله گردد تباه
شود مردمان را دگر رسم و راه
وزان آب دیوانه گردند خلق
بساط خرد درنوردند خلق
چنین گفت کسری بدیشان جواب
که یک ماهه دارند آماده آب
مگر این نحوست زما بگذرد
زمانه طریق جفا نسپرد
چو وقتش درآمد بیارید میغ
نیاهیخت خورشید یک هفته تیغ
پس از هفته ای کاسمان گشت صاف
هوا میغ را زد به هم بر، مصاف
ملک ماند کز خود نه بیگانه بود
دگر جمله خلق دیوانه بود
چو شه را ندیدند همرنگ خویش
برو نیز کردند آهنگ خویش
گروهی ز خمر جنون گشته مست
به کشتن کشیدند در شاه دست
چو کسری چنان دید عاجز بماند
حکیمان دانسته را پیش خواند
ملک گفت درمان این درد چیست
بباید درین بد، نکو بنگریست
چنان دید رأی حکیمی صواب
که شاه و حکیمان نخوردند آب
سپاه و رعایا و شاه و وزیر
نبودند همرنگ چون آب و شیر
خوشا وقت مردان یکروی و رنگ
برون رفته از معرض نام و ننگ
بریده ز کلّ علایق طمع
گرفته کم خمر وترک ورع
برآورده در گوشه انزوا
چو داود در پرده حق نوا
خلیلانه آتش برافروخته
تر و خشک هستی خود سوخته
ز فرعون ببریده همچون کلیم
زده نیل غالی و قاصر دو نیم
چو عیسی ز امّت تبرّا زده
سم خر ز بهر خران وازده
شده چون حبیب خدا مردوار
به نان جوین قانع از روزگار
به دامن درآورده پای سفر
ز سبع السّموات خوانده خبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در دوران کسری که حکمرانی عادل و روشنفکری داشت، باران زیادی بارید و مردم دچار دیوانگی شدند. کسری به ستارهشناسان گفت که در این مدت آبهای زیادی وجود دارد و این بلا باید از بین برود. پس از یک هفته، آسمان صاف شد و مردم به حالت طبیعی خود بازنگشتند. دیوانگی مردم به حدی رسید که به شاه آسیب رساندند. کسری برای یافتن راه چاره حکیمان را فراخواند و آنان پیشنهاد کردند که نه شاه و نه مردم نباید آب بنوشند تا از این وضعیت نجات یابند. در پایان، کسری به دنبال افرادی با اخلاص و دور از دنیا و مادیات بود تا آرامش را برگردانند و به یاد خدا و دوری از دنیاست.