بخش ۲ - حکایت حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / باب دوازدهم - در تضرّع و خاتمت کتاب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شنیدم که تاج النّسا رابعه
که فرمان حق را بدی تابعه
کمابیش یک هفته چیزی نیافت
زتاب شره اندرونش بتافت
شب آمد به بیچارگی تن بداد
سر دردمندش به بالین نهاد
خدا دوستی حلقه زد بر درش
تهی مغز چون حلقه در، سرش
ز بالین برآورد و آمد به در
در خانه بگشاد آسیمهسر
بدو کاسه خوردنی داد و رفت
شب تیره چون آتش از تاب و تفت
چراغی مگر خواست تا بر کند
شب قیرگون را منوّر کند
چو آمد ز در باز نادیده کام
تهی دید آن کاسه پر طعام
برون رفت با نفس در خشم و جنگ
که تا کوزه آب آرد به چنگ
دگرباره چون دل در آن بسته بود
چراغ فروزنده بنشسته بود
مگر کرد رغبت به یک خوردن آب
که بود اندرونش پر از تفت و تاب
همین تا به لب برد اگر خود نبرد
ز دستش بیفتاد و شد کوزه خرد
بنالید کای کردگار عزیز
ز نان کردیم سیر و از آب نیز
ندانم درین تا چه سرّست و راز
که آب از چو من تشنه گیرند باز
پس از هفته ای از شراب و طعام
دهن بسته ای را رساندی به کام
ز کامش چنین برکشیدن چه بود
قدح دادن و ناچشیدن چه بود
ز غیبش یکی هاتف آواز داد
که باید ره حکم ما باز داد
مراد تو با حکم ما نیست راست
ز ما عاشق ما جز از ما نخواست
اگر زان مایی مباش آن خود
به ما جمع باش و پریشان خود
مراد تو ماییم ای بی خبر
تو مشغولی از ما به چیزی دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان تاجالنسا رابعه روایت میشود که به مدت یک هفته چیزی پیدا نکرده و دچار بینظمی و پریشانی شده است. شب به شدت خسته و نادان به بالین مینشیند و ناگهان در میزند. او که از شدت گرسنگی و تشنگی به در آمده، غذایی به او داده میشود. پس از مدتی تلاش برای آوردن آب، کوزه او به زمین میافتد و میشکند. او از خداوند یاری میخواهد و در دلش ناامیدی و سوالات زیادی برمیخیزد که چرا با وجود تشنگی و نیازش، پاسخی نمیگیرد. در نهایت، صدایی از غیب به او میگوید که باید به خود و نیازهایش توجه بیشتری کند و بر عشق به خداوند متمرکز شود، نه فقط به گرسنگی و تشنگی دنیوی. این شعر به مسائل روحانی و جستجوی حقیقت پرداخته و اهمیت توجه به درون و از خودگذشتگی را بیان میکند.