بخش ۲ - حکایت حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / باب چهارم - در راستی و امانت داری / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قوی همّتی از رجال کِبار
که بر وعظ بردی به سر روزگار
به اصحاب تنبیه کردی مدام
که از نفس باید کشید انتقام
بکوشید تا گر ز ساقی دَوْر
به نوبت رسد با شما جام جَوْر
توانید در کام جان ریختن
نه جستن به سستی، نه بگریختن
برابر گره بستن از تلخ و شور
نه مردی بُوَد گر فقیری مشور
مگر شیخ را مادر اندر گذشت
مزاج وقار و قرارش بگشت
فتاد آتش رقّتش در نهاد
ز چشم آب حسرت به رُخ برگشاد
مریدانْش در گفت و گوی آمدند
هنرمند را عیب جوی آمدند
که اصحاب را وعظ گفتی و پند
ترا هیچ ازینها نیامد پسند
نصیحت مگر جمله بر گفته ای
یکی بهر خود باز نگرفته ای
بدیشان چنین گفت اصحاب کار
کزین نیز باید گرفت اعتبار
ز غم جان همسایه پر دَرد بود
بر آتش ز مرگ زن و مرد بود
از ایشان به ما جز خبر نامدی
نم از چشم و سوز از جگر نامدی
کنون درد همسایه بر جان ماست
مرا بد فراقی که همسایه راست
هنوز آنک هرگز نخور دست مَی
به جز نام مستی نداند ز مَی
چه غم دارد آسوده از دردمند
نبخشود قصّاب بر گوسپند
نیفتاده در درد و ناخسته حلق
ندارد خبر زین دو بیچاره خلق
تماشا کنان بر لب قُلْزُمی
نه در موج طوفان، از آن بی غمی
توان دید بازی بسی بر کنار
توان کرد نظّاره کارزار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره یکی از شخصیتهای بزرگ و برجستهای است که با وعظ و نصیحت به اطرافیانش میپردازد و آنها را به تلاش برای گرفتن انتقام از نفس و بیداری از غفلت دعوت میکند. او همچنین به وفاداری و همدلی با دیگران اشاره میکند و به این نکته میپردازد که انسان باید به درد و رنج همسایگان خود توجه کند و نه فقط به خود بپردازد. مریدان او نیز در انتقاد از حالت سستی و کمتوجهی او به مشکلات دیگران صحبت میکنند و او را به این فکر وا میدارند که صرف نصیحتهای اخلاقی کفایت نمیکند و باید خود اقدام کند. در نهایت، این متن بر لزوم همدردی و درک عمیقتر از شرایط دیگران تأکید دارد.