قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحق عبید زاکانی
عبید زاکانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر در تو دولت و اقبال پاسبان
وی خاک آستانهٔ تو کعبهٔ امان
هرکس که همچو حلقه برین در ملازمست
او را اسیر و حلقه بگوشند انس و جان
وانکس که بر در تو نگردد کلید دار
در تخته بند بسته بود چون کلید دان
خرم دریکه باز شود هر سحرگهی
بر درگه خجستهٔ سلطان کامران
خورشید ملک سایهٔ یزدان جمال دین
دارای دهر خسرو گیتی جم زمان
شاهی که اطلس تتق زرنگار چرخ
مانند پرده مینهدش سر بر آستان
بادا همیشه بر در دولت سرای او
تایید و بخت و دولت و اقبال را قران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عظمت و مقام یک درگاه مقدس و بابرکت است که شایسته احترام و ستایش است. شاعر به درگاه معشوق اشاره میکند که چنان ارزشی دارد که مفرغها و کعبههای زمین در برابر آن حقیرند. هر کسی که به این درگاه نزدیک شود، به نوعی در لباسی از محبت و ارادت به بند کشیده میشود. شاعر به دلیری و زندگی خوش در سایهای که این درگاه فراهم میکند، اشاره میکند و از آمال و آرزوهایی که در آنجا تحقق مییابند، سخن میگوید. در نهایت، شاعر برای درگاه این سلطان عظیم و پرنعمت، آرزوی موفقیت و برکت میکند.