نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک وزیر عبید زاکانی

عبید زاکانی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آسمان جنیبه کش کبریای تو

وی آفتاب پرتوی از نور رای تو

دارای دهر آصف ثانی عمید ملک

ای صد هزار حاتم طائی گدای تو

خورشید نورگستر و مفتاح دولتست

رای رزین و خاطر مشگل‌گشای تو

خواهد فلک که حکم کند در جحهان ولی

کاری مسیرش نشود بی‌رضای تو

بحر محیط را که عطا بخش مینهند

غرق خجالتست ز فیض عطای تو

پیش از وجود انجم و ارکان نهاده بود

گنجور بخت گنج سعادت برای تو

روز نبرد چونکه پریشان کند صبا

گیسوی پرچم علم سدره سای تو

گرد از یلان برآرد و افغان ز پردلان

از گرد راه بازوی معجز نمای تو

شاها من آنکسم که شب و روز کرده‌ام

از روی اعتقاد سر و جان فدای تو

کس را دگر ندانم و جائی نباشدم

چون آستانهٔ در دولت سرای تو

صد سال اگر به فارس توقف بود مرا

وجه معاش من نبود جز عطای تو

غیر از ثنای تو نبود شغل دیگرم

کاری نباشدم به جهان جز دعای تو

روزم بود خجسته و کارم بود به کار

هرگه که بامداد ببینم لقای تو

آنکس توئیکه همچو منت صدهزار هست

وانکس منم که نیست مرا کس به جای تو

چندانکه رهنمای بنی آدمست عقل

بادا سعادت ابدی رهنمای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، به ستایش و توصیف ویژگی‌های بارز یک شخصیت بزرگ و موقر می‌پردازد که نماد قدرت و دانش است. او از آسمانی پر از کبریا و نور آفتاب صحبت می‌کند که نمایانگر عظمت این شخصیت است. شاعر بر این باور است که این فرد نه تنها دارای قدرت و ارزش‌های معنوی است بلکه به همه موجودات و مخلوقات نیکی و خیری می‌بخشد. شاعر همچنین به ارتباط عمیق خود با این شخصیت اشاره می‌کند و اعلام می‌نماید که وجود او روشنایی بخش زندگی‌اش است و تنها به خاطر اوست که در جهان معنادار است. او به اندازۀ عشق و اعتقادش به این بزرگوار، تمام زندگی‌اش را وقف او کرده و در این عشق تمامی خویشتن را فدای او می‌کند. شاعر در نهایت با بیان آرزوی سعادتی ابدی، عقل را به عنوان رهنما و راهنمایی برای بشریت مطرح می‌کند.