نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - در عبرت عبید زاکانی

عبید زاکانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن

هیچ دانی که سحرگاه چرا می‌خندد

با وجود گره غنچهٔ و تنگی دل او

حکمتی هست نه از باد هوا می‌خندد

چون ثبات فلک و کار جهان می‌بیند

به بقای خود و بر غفلت ما می‌خندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عبید خطاب شده و درباره‌ی گل صدبرگ صحبت می‌کند که در صبح خندید. شاعر از عبید می‌پرسد آیا می‌داند چرا گل با وجود غنچه‌های بسته و دل تنگش می‌خندد. او به حکمت نهفته در این خنده اشاره می‌کند و می‌گوید این خنده ناشی از باد نیست، بلکه به ثبات جهان و غفلت انسان‌ها از حقیقت زندگی مربوط می‌شود. در واقع گل به بقا و استمرار خود و ناآگاهی ما می‌خندد.