شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض عبید زاکانی
عبید زاکانی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا قرض هست و دگر هیچ نیست
فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست
جهان گو همه عیش و عشرت بگیر
مرا زین حکایت خبر هیچ نیست
هنر خود ندانم و گر نیز هست
چو طالع نباشد هنر هیچ نیست
عنان ارادت چو از دست رفت
غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
به درگاه او التجا کن عبید
که این رفتن در به در هیچ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان احساس کمبود و بینیازی از نعمات دنیوی میپردازد. او میگوید تنها بدهی دارد و چیز دیگری به همراه ندارد. همچنین به بیفایدگی لذتهای دنیا اشاره میکند و بیان میکند که اگر خوشاقبالی نباشد، حتی هنر نیز بیفایده است. در پایان، از درگاه خداوند درخواست میکند تا به او کمک کند، زیرا درگیر مشکلات و عذابی است که در نهایت به هیچ منتهی میشود.