بخش ۲۴ - در صفت وصال عبید زاکانی
عبید زاکانی / عشاقنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین زیبا نگاری دلستانی
به رعنائی و خوبی داستانی
چنان بر عاشق خود مهربان بود
که گوئی عاشق جان و جهان بود
نبودی با منش جز مهربانی
ندیدیم جز از او شیرین زبانی
مدامم خرمی دمساز بودی
به رویش چشم جانم باز بودی
به دل گفتم که ای مدهوش بیمار
غمش را در میان جان نگهدار
کزین خوشتر کسی دلبر نیابد
به خوبی کس از این بهتر نیابد
بهم خوش بود ما را روزگاری
به وصلش داشتم خوش کار و باری
سعادت یار و بختم همنشین بود
زمان در حکم و اقبالم قرین بود
ز طالع خرم و دلشاد بودم
ز بند هر غمی آزاد بودم
جهان محکوم و دولت یاورم بود
فلک مامور و اختر چاکرم بود
کنون زان عیش جز خون در دلم نیست
در آن شادی به جز غم حاصلم نیست
تنی خسته دلی غمناک دارم
به دستی باد و دستی خاک دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقهاش صحبت میکند و تأکید میکند که معشوقهاش چقدر مهربان و دلنشین بوده است. او به شدت تحت تأثیر محبت و زیبایی او قرار دارد و گویی عشقش همهچیز اوست. شاعر در گذشته روزهای خوشی را در کنار معشوقهاش تجربه کرده، اما اکنون حسرت و غم بر دلش نشسته و به یاد روزهای شادش، جز اندوه چیزی برایش نمانده است. او به اختصار بیان میکند که زندگیاش در حال حاضر پر از غم شده و احساس خستگی و ناامیدی دارد.